ميرزا حسن حسينى فسايى

653

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

همچنان در جامه خواب ، نه قبائى دربر كرد و نه شب كلاه را از سر برداشت و بر تخت‌خواب تكيه داشت « 1 » و امرا و وزراء در حضورش صف بسته ، ايستادند و تفنگچيان مازندرانى در جواب سراپرده ، تفنگها در دست و فتيله‌هاى روشن ايستاده ، منتظر قدوم دشمن بودند كه سى چهل نفر سوار زند از راه اردوبازار داخل سنگرى كه بر گرد سراپرده بود شدند و هنگامه محشر را برپا نمودند كه ميرزا فتح اللّه اردلانى از اردوى قاجار خدمت لطف على خان آمده عرض نمود كه شهريار قاجار فرار نمود « 2 » و تفنگچيان سنگر سراپرده ، براى حفظ خود تفنگ مىاندازند و صلاح آن است كه شما دست از جنگ بداريد و چون صبح شود و رفتن آقا محمد خان معلوم گردد ، تمامت اردو بىمنازعهء احدى در تحت انقياد شما هستند و چون اين سخن بىغرض به نظر مىنمود ، لطف على خان دست از جنگ كشيد و در كناره اردو آرميد و قدغن نمود كه جنگ نكنند و كسى داخل سراپردهء شاهى نشود و لشكريان اطاعت نمودند و به غارت اطراف اردو پرداختند و هر كس هرچه يافت برداشته ، به جانب مرودشت بتاخت و بيش از هزار سوار با او باقى نماند « 3 » كه طليعه صبح صادق ظاهر گشت و شهريار قاجار امر به مؤذن فرمود ، بانگ اذان برخاست « 4 » و لطف على خان پياده گشت و اداى نماز نمود و شهريار قاجار هم روى نياز به خاك بندگى سود ، پس حكم فرمود كه كرناى سوارى را چنان كه رسم بود كشيدند و بر هر دو جانب معلوم گشت كه حضرت آقا محمد خان مانند كوه راسخ استوار نشسته و با معدودى از قراولان سنگر سراپرده ، پاى ثبات افشرده است و چون از كمى سپاه و بىنظمى دشمن اطلاع داشت ، به اميد همين واقعه كه روى داد بر جاى بماند و چون لطف على خان از خواب غفلت بيدار گشت و ميرزا فتح اللّه اردلانى را جاسوس حضرت آقا محمد خان دانست كه او را فريب داد به شتاب تمام روى به وادى فرار گذاشت « 5 » . در تاريخ سرجان ملكم انگليس [ ى ] نگاشته « 6 » است كه : اين حركت لطف على خان را كه با معدودى قليل بر سپاهى انبوه تاخت ، نمىتوان گفت كه از روى تهورى بود كه نتيجه‌اش يأس است زيرا كه ظفر نزديك شد و نيز دانسته بود كه در لشكرى مثل سپاه آقا محمد خان همين كه هرج و مرج راه يافت ، غالبا چاره‌پذير نخواهد شد و نيز مىدانست كه در اين اوقات جماعتى از امراى عراق هنوز در ميانهء او و آقا محمد خان متردد بودند و اميد قوى بود كه به يك ظفر شايسته بر دشمن ، همه به جانب وى مايل شوند و همان اسبابى كه براى استيصال او فراهم بود ، اسباب خرابى دشمن گردد و روىهم‌رفته « 7 » تدبيرى بقاعده نمود و آنچه لازمه احتياط بود بجاآورد كه مقدمه سپاه دشمن را پراكنده داشت و اين دلاورى ، دلالت بر كياست و شجاعت وافر او دارد و جلادتى كه در اين شبيخون به ظهور رسانيد ، مستحق فيروزى بود اما ثبات و مكانتى هم كه از آقا محمد خان ظاهر شد ، او را شايسته تاج و تخت

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 246 . ( 2 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 371 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 246 : ( ميرزا فتح اللّه اردلانى كه با لطف على خان سابقه داشت ) . و ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 62 ، تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 69 . ( 3 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 371 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 246 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 62 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 246 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 63 ، ذيل گيتىگشا ، ص 372 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 70 . ( 7 ) . در متن : ( روى به‌هم رفته ) .