ميرزا حسن حسينى فسايى
619
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
خود ساخته بود ، دفن نمودند « 1 » و نام شاهى را بر ابو الفتح خان و محمد على خان به اشتراك گذاشتند « 2 » . [ وقايع فارس در روزگار زكى خان ] و چون خبر وفات مرحوم وكيل در بصره به صادق خان رسيد ، با سپاهى كه با خود داشت ، عود به شيراز نموده « 3 » ، در خارج شهر توقف نمود و جعفر خان پسر خود را كه خواهرزاده زكى خان بود براى استمالت به شهر فرستاد و چون از زكى خان بوى صداقت نيافت ، عود به اردو نمود و روز ديگر زكى خان براى اهالى اردو ، پيغام فرستاد كه اگر با من موافقت نكنيد ، تمام عيال شما كه در شهر توقف دارند ، به باد فناى حوادث خواهم داد و اهل اردو ، دسته دسته از صادق خان گذشته وارد شهر مىشدند « 4 » و صادق خان به دوستى اهل كرمان ، محمد حسن خان - سيستانى « 5 » را برداشته ، به جانب كرمان شتافت و زكى خان جمعى را در عقب او روانه داشت و چون به صادق خان رسيدند ، شكست يافتند و سركردهء آنها كشته گشته ، عود به شيراز نمودند . و چون على مراد خان زند كه خواهرزادهء زكى خان و پسر اندر صادق خان بود « 6 » ، از خالوى خود مىترسيد و مىخواست خود را از او دور اندازد ، لهذا با نواب ابو الفتح خان همداستان شد كه او را به جانبى مأمور كند و ابو الفتح خان شوريدگى اصفهان و عراق را بهانه نموده ، على مراد خان را سردار كرده ، با سپاه فراوان روانه نمود « 7 » و على مراد خان بعد از نظم اصفهان و عراق ، وارد طهران گرديد و بعد از مدتى به قصد مخالفت با نواب زكى خان حركت نمود ، چون به بلدهء قم رسيد و تمامت سپاه را از تندخوئى و خونريزى زكى خان هراسان ديد ، با سران سپاه از در ملايمت درآمده ، اندك اندك ابراز مخالفت خود را نمود و در آستانهء مباركهء حضرت معصومه ( ع ) با اعيان لشكر عهد و ميثاق بسته كه تمكين از زكى خان را موقوف دارند « 8 » ، پس به اصفهان آمد و كوس مخالفت را بلندآوازه نمود و چون اين اخبار در شيراز به زكى خان رسيد ، فورا از شيراز بيرون آمد و جارچى در شهر انداخت كه « 9 » بر هركه نام مردى گفته شود ، جز ارباب حرفه ، اگر امروز از شهر خارج نشده ، به اردو ملحق نگشته ، مورد مؤاخذه خواهد بود و تمامى امرا و اعيان كه بيشتر آنها ، با كفش ساغرى بودند ، روبراه گذاشتند و در منزل باجگاه يك فرسخ شمالى شيراز ، به اردو رسيدند و چون نواب زكى خان به منزل ايزد خواست « 10 » نه منزل شمالى شيراز رسيد ، شنيد كه خزانه اصفهان را كه به شيراز مىآوردند ، گماشتگان على مراد خان از تعاقب آمده ، بازگردانيده [ اند ] پس اهل ايزد خواست
--> ( 1 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 219 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 133 . ( 2 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 219 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 134 . ( 3 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 220 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 134 . ( 4 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 220 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 134 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 134 ، گيتىگشا ، ص 221 . ( 6 ) . ( از اللّه مراد خان و همشيرهزادهء زكى خان بود و والده او در سلك پرده نواب سپهر ركاب ) . گيتىگشا ، ص 221 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 134 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 222 . ( 8 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 224 . ( 9 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 226 . ( 10 ) . در متن : ( ايزد خاست ) .