ميرزا حسن حسينى فسايى

615

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

است ، وفات يافته ، به روضه رضوان خراميد « 1 » و خوبيهاى او هزار و بديهاى او يكى بود و خوب گفته‌اند : كفى المرء نبلا ان تعد معايبه « 2 » ، غفار آمرزگار از جرائمش بگذرد . اى آسمان تيره ، ظلوم و ستمگرى * قصاب بىمروت و جلاد كافرى جانها مكدر از تو ، ازايرا مكدرى * دلها مجدر از تو ، ازايرا مجدرى و تاريخ وفات او را چنين گفتند : كريم زند چو از دار بيقرار گذشت * سه از نود نود از صد ، صد از هزار گذشت « 3 » و نواب وكيل ، بعد از آرميدن مملكت ، چهل و پنج هزار نفر لشكرى در شيراز نگاه داشته ، مواجب و جيره مىرسانيد از آن جمله دوازده هزار نفر از اهالى عراق عجم و شش هزار نفر از مردم فارس و بيست و چهار هزار نفر از طوايف لك و الوار و سه هزار نفر از طايفهء بختيارى و هزار و چهارصد نفر ديگر را با تفنگهاى چخماقى و شمشيرهاى مرغوب ، ملازم فرموده ، آنها را غلام چخماقى مىگفتند و سركردهء آنها ، على بيك پدر صادق خان شقاقى و لطف على خان - چركسى و على خان كرد قراچورلو كه هر يك در فن تيراندازى يگانه بودند و هزار نفر از مردمان دلاور را امين خود دانسته ، آنها را يساول مىگفتند و سركردهء آن جماعت على مراد خان زند و عسكر خان رشتى و ميرزا محمد خان قاجار دولو بودند و هزار نفر ديگر را ، نسقچى مىفرمود و هفتصد نفر ديگر را تل طلا و مينا بر سر آنها زده ، اين جماعت را جارچى مىگفتند و هزار نفر ديگر را به اسم فراش قرار داده بودند و سيصد نفر ديگر ريكا « 4 » و سيصد نفر شاطر داشت و شش هزار نفر از رؤساى ملازمان نوكرى از ده‌باشى تا سردار كل ، مشغول خدمتگزارى بودند . و ايلات الوار و لك ، چندين هزار خانه در شيراز به اسم خانه شهرى توقف داشتند ، وقتى كه نواب وكيل به سلام عام مىنشست ، هشت هزار نفر از آنها حاضر مىشدند و نواب معزى اليه ، مادام زندگانى ، تكلفى در لباس نفرمود و قباى تابستانه‌اش ، چيت ناصرخانى « 5 » كه در بروجرد بر روى كرباس به عمل مىآوردند ، بود و لباس زمستانه‌اش اطلس قطنى و قدك اصفهانى ، عبائى بر روى قبا مىپوشيد و شال ترمهء زردى را عمامه و ديگرى را شال كمر مىنمود و گاهى از درجه كهنگى به اندراس مىرسيد ، مادام زندگانى استعمال جيقه « 6 » و جواهر ننمود و در هر ماهى يك بار به حمام مىرفت و لباس سر تا پا را تبديل مىفرمود و در بيست و نه روز ديگر نه

--> ( 1 ) . ( در دوازدهم شهر صفر . . . قولنجى شديد بر وى عارض و آنا فانا وجع در تشدد بود و در روز سيزدهم رحلت يافت ) . روضة الصفا ، ج 9 ، ص 124 ، بعضى او را مبتلا به ( سل ) نوشته‌اند . مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 458 . ( 2 ) . ( . . . و من ذا الذى ترضى سجاياه كلها . . . ) نقل از ادب ابو الخير - امثال و حكم دهخدا ، ج 3 ، ص 1222 . ( 3 ) . در حاشيه گيتىگشا ، ص 219 ، علاوه بر بيت فوق اين ماده تاريخ نيز آمده است : ( اى واى كريم خان مرد : 1193 ) . و در تاريخ رحلت كريم خان و جلوس ابو الفتح خان ، صباحى بيدگلى سروده است : رقم زد صباحى : ز ايوان شاه * برون رفت كاوس و كيخسرو آمد ( كاوس را ) كه 87 است بايد از ( ايوان شاهى ) كه 384 است كم كرد و 297 مىماند و سپس كيخسرو را كه 896 است به آن مىافزائيم 1193 مىشود . گيتىگشا ، ص 219 ، حاشيه 1 . ( 4 ) . مامورينى كه از طلوع آفتاب تا غروب در كوچه‌ها و بازارها مىگرديدند و خلايق را باخبر مىكردند كه بازارها و كوچه‌ها را جاروب كنند و آب بپاشند و پاك و باصفا نمايند . ( كريم خان زند ، پرويز رجبى ، ص 245 ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 123 . ( 6 ) . تاج .