ميرزا حسن حسينى فسايى

606

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

نخجوانى و رضا قلى خان گنجه‌اى برادر شاه‌ويردى خان قاجار ، زياد اوغلى « 1 » بيگلربيگى قراباغ و اميرگونه خان افشار « 2 » و ريش‌سفيدان و سرخيلان ايلات والوس افشار و ارومى و شقاقى و شاهيسون و ارگلى خان ، والى گرجستان « 3 » . و الحق كمتر اوقاتى چنين اجتماعى از اعيان در موكب سلطانى دست داده بود . و چون زكى خان از حركت نواب وكيل مطلع شد ، تاب توقف نياورده ، از راه زرده‌كوه بختيارى و مال ميرجانكى « 4 » گذشته در نواحى شوشتر « 5 » ، نزول نمود و نواب وكيل وارد اصفهان گرديد و نظر على خان زند را بر سر زكى خان مأمور فرمود و چون نزديك به مقصود رسيد ، تمامى اردوى زكى خان فرار نموده به اردوى نظر على خان ملحق شدند و خود گريخته به جانب عربستان رفت . « 6 » و نواب وكيل در همين سال [ 1176 ] : براى تنبيه طايفهء بختيارى از اصفهان حركت فرمود و از هر جانب آنها ، سپاهى مأمور داشت و در اندك زمانى بر تمامى آنها غالب شدند و حسب الامر ، طايفه هفت‌لنگ بختيارى را در نواحى قم يورت و منزل دادند و طايفه چهارلنگ بختيارى در بلوك فساى فارس منزل نمودند « 7 » و بعد از وفات مرحوم وكيل بيشتر طايفهء چهارلنگ از بلوك فسا ، عود به وطن خود نمودند و دو تيره از چهارلنگ در تنگ كرم فسا و قريهء كنكان فسا باقى مانده ، تاكنون كه سال به 1304 رسيده است ، مشغول رعيتى مىباشند ، آنچه در تنگ كرم توقف دارند مشهور به لرنوتركى هستند و بر عادت خود ، زمستان و تابستان را در چادرهاى سياه به‌سر مىبردند و به زبان لرى تكلم مىنمايند . و در سال 1177 : كه نواب وكيل از نواحى بختيارى مراجعت فرمود و در نزديكى ده كرد چهارمحال اصفهان نزول اجلال نمود و جعفر خان پسر صادق خان كه برادر مادرى على مراد خان زند بود ، به موكب و الا رسيده ، به منصب سرورى لشكر كشيك و سالارى خدم و مماليك سرافراز گرديد « 8 » و چون فتح على خان افشار كه چندى بيگلربيگى مملكت فارس بود و مدتى به خودسرى ، در آذربايجان ، لواى سرورى را افراشت ، پس پناه به اقبال نواب وكيل آورد و ملازم اردوى اعلى شد و در خدمت وكيل با كمال احترام به‌سر مىبرد چنان كه در كشيكخانه و مجلس حضورى بعد از آزاد خان بر تمامى امرا ، مقدم مىنشست باز به خيال باطل ، مصدر بعضى از امورات كه مستوجب سياست او بود مىشد و هرچند اين مراتب را خدمت نواب وكيل معروض مىداشتند ، موقع قبول نمىيافت تا آنكه خوانين آذربايجان اتفاق نموده ، در خدمت وكيل از كيد و ارادهء خيانتهاى او تفصيلها ، گفتند و مراتب خدعه او را ثابت نمودند ،

--> ( 1 ) . در متن : ( اغلى ) . ( 2 ) . اميرگونه خان افشار ايرلوى طارمى . ( گيتىگشاى ، ص 114 ) . ( 3 ) . مجموعه اين نامها به استثناى ارگلى خان كه از روضة الصفا ، ج 9 ، ص 74 ، گرفته شده از گيتىگشاى ، ص 114 منقول است . ( 4 ) . در گيتىگشاى : ( مال امير ) ص 115 . ( 5 ) . ( در صحرائى موسوم به سردشت ) . گيتىگشاى ، ص 115 . ( 6 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 116 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 120 و 121 . ( 8 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 121 ، و روضة الصفا ، ج 9 ، ص 79 .