ميرزا حسن حسينى فسايى
596
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سپاه وكيل جنگ كرده ، نواب وكيل فيروزى يافته ، لشكر افغان را شكست داده و نواب آزاد خان از صحراى خشت فرار نموده ، به تعجيل وارد شيراز گرديد و صالح خان بيات را حاكم و نواب - ميرزا محمد حسين صاحباختيار را بر مناصب سابقه باقى گذاشت و ده روز در شيراز توقف نموده ، عود به اصفهان فرمود و نواب وكيل بعد از غلبه بر آزاد خان ، جمعيت دشتستانى را مرخص داشته ، با جمعيت قليلى از زنديه و على قلى خان كازرونى و رستم سلطان خشتى و ميرى خان ممسنى ، هر يك با جمعيتى وافر ، از خشت نهضت فرموده ، از كازرون و دشت ارجن گذشته ، در خارج شهر شيراز ، در حوالى تكيه حافظيه نزول اجلال فرمود « 1 » و دوازده روز توقف نموده و به مواعظ مشفقانه ، صالح خان را نصيحت فرموده ، تأثيرى ننمود و به قلعهدارى پرداخته ، به انتظار امداد و اعانت از آزاد خان مىگذرانيد « 2 » و ميرى خان ممسنى ، رقمى از نواب وكيل صادر نمود كه ميرزا - محمد كلانتر را كه در قريه فاروق « 3 » توقف داشت ، غارت نمايند و على قلى خان كازرونى كه از دوستان واقعى ميرزا محمد بود ، مطلع شده ، رقمى ديگر ، براى اطمينان او صادر كرده ، روانه داشت و رقم دويم پيش از رقم اول به فاروق رسيد و ميرزا محمد كلانتر وارد اردوى وكيل گشته در تكيه خواجه حافظيه عليه الرحمه ، خدمت وكيل رسيد و مورد عنايت گرديده ، خاطر وكيل را شاد داشت « 4 » . پس ميرزا محمد اهل شهر را از وخامت عمل ترسانيده ، آنها را نصيحت نمود و روز ديگر ، نبى خان بيات و هادى خان لشنى « 5 » كه سرداران مستحفظ قلعه شيراز بودند ، براى ميرزا محمد پيغام فرستادند كه سپاه وكيلى اگر از جانب دروازه اصفهان شيراز ، يورش آورند ما قلعه شيراز را به تصرف مىدهيم . و به تاريخ روز جمعه سيزدهم ماه صفر [ مطابق ايتئيل ] « 6 » سال 1168 : به وعده ، وفا نمودند و بىجنگ و جدل قلعه شيراز را به تصرف امراى وكيلى دادند و صالح خان بيات چون از شهر درآمد ، شيخ على خان زند به او رسيده ، به ضرب چوبدستى خود ، صالح خان را روانه سفر آخرت نمود « 7 » و اللّهويردى آقاى زنگنه كه نايب الحكومه او بود به دست ديگرى كشته گشت « 8 » و دو روز پيش از فتح شيراز ، ميرزا محمد حسين صاحباختيار فارس ، در شهر شيراز به رحمت ايزدى پيوست « 9 » و چون نواب وكيل از وفات صاحباختيار مطلع گرديد ، ميرزا محمد كلانتر را احضار فرموده ، فرمايش نمود كه بعد از وفات صاحباختيار من به منزله پدر تو هستم و تو به جاى فرزند من هستى به خاطر جمع محسود امثال و اقرانخواهى گشت « 10 » و الحق آنچه گفته بود بهتر و
--> ( 1 ) . روزنامه كلانتر ، ص 50 . ( 2 ) . گيتىگشاى ، ص 46 ، روزنامه كلانتر ، ص 52 . ( 3 ) . فاروق يا پارو نام قريهاى است از ناحيهء خفرك عليا جزو بلوك مرودست . ر ك : ج 2 ، همين كتاب . ( 4 ) . روزنامه كلانتر ، ص 52 - 51 . ( 5 ) . روزنامه كلانتر ، ص 52 - 51 . ( 6 ) . در متن با خطى متفاوت : ( تنگوزئيل ) با توجه به روزنامه كلانتر ، ص 52 ، تصحيح شد . ( 7 ) . ( در حوالى شاه مير على حمزه ، شيخ على خان به او رسيده به ضرب چوبدستى كارش را به اتمام رسانيد ) . گيتىگشاى ، ص 46 ، روزنامه كلانتر ، ص 52 . ( 8 ) . روزنامه كلانتر ، ص 52 . ( 9 ) . روزنامه كلانتر ، ص 53 . ( 10 ) . روزنامه كلانتر ، ص 54 .