ميرزا حسن حسينى فسايى
579
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
شاهزادگان را به قتل رسانيده ، لواى مخالفت را برافراشتند « 1 » و اهالى شيروان حيدر خان حاكم خود را مقتول ساخته ، بناى فساد را گذاشتند و اهالى تبريز « 2 » سام نام مجهول الحال را به سلطنت برداشتند و قاجاريه استراباد با تركمانان متفق گشته ، سر به سركشى برآوردند « 3 » و ظهور اين امور سبب شدت ماده و از طرفين اسباب وحشت و نفرت آماده گشته ، حركاتش از نظم طبيعى افتاد و راه مروت را بسته ، باب ابواب را گشاد و ماليات سه ساله ايران را كه به قيد انعام و عطا بخشيده بود « 4 » از اربابداران و عمال استرداد نمود و عمال ممالك را كه در محكمه حساب حاضر مىداشتند ، بىانديشه روز حساب ، در مقام مؤاخذه ايام اخذ و عمل برآمده ، بدون اينكه از جانب احدى تقرير و حكايتى يا ادعا و شكايتى واقع شود آن جماعت را كه در ولايات دستى بلكه ناخنى نداشته كه سر خود را خارد از پا بر فلك كشيده از ناخن بدرمىكردند تا آن بيگناهان بىدست و پا گشته ، هر كدام ده الف و بيست الف نادرى كه هر يك الفى پنج هزار - تومان باشد از دست چوپ با قلمهاى شكسته به پاى خود مىنوشتند تا اين دفعه ضرب و تعذيب را بر آنها شديدتر مىكردند تا دستياران خود را به قلم دهند و آن بيچارگان آنچه از خويش و بيگانه و همشهرى و همخانه را به خيال مىگذرانيدند به قلم مىدادند تا كار حواله به جائى رسيد كه اگر برگ درختان زر مىشد با عشر عشير از آنچه مىخواستند برابر نمىگشت و مبلغها اسمنويسى مىنمودند ، اگر كسى در مقام انكار درآمده ، از قبول آن گردن مىپيچيدند ، فى الفور طناب به گردنش مىپيچيدند « 5 » و اگر براى استشهاد « 6 » دم مىزد در دم به شهادتگاه عدمش مىفرستادند . بايست از خوف جان درصدد تسليم و رضا و معترف به گناهان مامضى شود ، پس از آنكه تقصيرات آنها در دار الضرب تعذيب ؛ سكه به زر مىشد ، على الحساب گوش و بينى ايشان را بريده ، چشمهايشان را كنده ، باز محصلان شديد براى تحصيل آن وجوه بىوجه ، روانه ساخته ، محصلان براى خلاصى خود نيز ناچار شده به هر كسى دچار گشته ، به او درآويخته ، مطالبه زر مىنمودند و اكثر بيگناهان نقد جان را بهعلاوه مال تسليم مىكردند ، باز نجاتى براى آنها نشده ، اين حواله از ورثه ايشان به همسايه و از همسايه به محله و از محله به شهر و از شهر به مملكت دوردست ، دست به دست سرايت مىنمود ، الحق تا كسى اين دور را نمىديد تسلسل را نمىفهميد و تا زنجير احتسابش را مشاهده نمىنمود زنجير عدل نوشيروان را نمىدانست كه از چه سلسله است ، هيهات اين وجوه محال از كجا وصول و مطلوب شاهنشاهى چگونه به حصول مىپيوست « 7 » ، پس از آنكه لاوصولى اين وجوه معلوم رأى معدلت پيرا مىشد ، آن
--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 421 ، مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 8 . ( 2 ) . در جهانگشاى نادرى ، ص 421 ، آمده است كه : ( اهالى شيروان ، حيدر خان افشار حاكم خود را مقتول ساخته ، محمد ولد سرخاى لكزى را با سام نام مجهول الحال . . . به سلطنت برداشتند ) . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 422 . ( 4 ) . ر ك : مجمع التواريخ ، ص 122 . ( 5 ) . ر ك : مجمع التواريخ ، ص 122 . ( 6 ) . ( و اگر براى استشهاد به استدعاى وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها : ( و بپرس از اهل دهى كه در آن بوديم . سوره 12 ، آيه 82 ) دم مىزد در دم به شهادتگاه عدمش مىرسانيدند ) . جهانگشاى نادرى ، ص 422 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 423 ، و مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 9 .