ميرزا حسن حسينى فسايى

573

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و چون در اوايل ورود شاهنشاهى به دار السلطنه اصفهان ، قياقلى آقاى قورت‌جارچىباشى « 1 » ، والى مملكت فارس با دويست نفر از اعيان فارس را احضار به اصفهان نموده ، چندين نفر محصل غليظ شديد ، براى آوردن آنها روانه فرمود و قياقلى كه از اعمال خود مطلع بود ، در خيال فرار افتاد كه عيال و بنه خود را به سمت بندر عباس برده ، خود را به ساحل نجات رساند و مهدى بيك - سروستانى كه در مدت حكومت قياقلى آقا ، نوعى از وزارت او را مىنمود و راهنماى تاخت و تاز و مظالم او گشته ، همكاسه و هم‌كيسه‌اش بود ، او را فريب داد كه كوچ و بنه نواب والى و همراهان را از شيراز به سروستان مىرسانم كه تا تفنگچى سروستانى و عيال خود از راه فسا و داراب و سبعه به سلامتى وارد بندر عباس شده ، از سخط نادرى آسوده شويم و نواب قياقلى آقا ، تدبير مهدى بيك را پسنديده ، خزانه‌اى كه از اموال اهل فارس به ظلم تحصيل كرده بود ، با عيال خود بر طبق اخلاص گذاشته ، به مهدى بيك سپرده ، روانه سروستان داشت و خود قياقلى آقا به دستاويز تدارك اردو و وصول ماليات روانه خفرك و مرودشت و ارسنجان گرديد كه در سروستان به مهدى بيك و عيال خود ملحق شود و مهدى بيك در منزل كوهنجان سروستان آنچه را توانست از اموال قياقلى آقا ، به عنوان آنكه اموال گزاف را يك دفعه نبايد به نظر مردم رسانيد روانه سروستان نمود و باقىمانده را با عيال قياقلى آقا از كوهنجان برداشته از راه كوار وارد شيراز داشت و ميرزا محمد حسين شريفى ، متولى آستانه مباركه شاه‌چراغ و ميرزا باقر وزير و ميرزا اسمعيل - كلانتر و حاجى هاشم كدخداباشى حيدرى خانه شيراز « 2 » و خواجه تقى كدخداباشى نعمتى خانه و حاجى حسين خان نفر و صالح داروغه و كدخدايان محلات شيراز را در مسجد جامع ، جمع نموده ، مذكور نمود كه قياقلى آقا مىخواست خود را از سخط نادرى ، رهانيده ، اهل شيراز را به غضب شاهنشاهى گرفتار كند ، به توفيق خدا ، او را فريب داده ، عيال و اموال او را كه تعلق به سركار ديوان اعلى دارد ، در اين خانه خدا به شماها مىسپارم و قبض گرفته ، به اردوى اعلى مىروم « 3 » و چون مدتى از ورود محصلان كه براى بردن قياقلى آقا و دويست نفر از معارف شيراز و فارس [ به شيراز آمده بودند ] گذشت و اخبار تمرد قياقلى آقا و فارسيان از شرفيابى حضور مبارك ، به مسامع جلال رسيد ، مهيج غضب نادرى شده ، روزى در موقع سلام عام فرمود كه معلوم مىشود شيرازيان هر روزه ، هنگامه‌اى را برپا مىكنند ، گاهى با محمد خان بلوچ موافق شدند و وقتى با تقى خان آميختند و اين روزها قياقلى را برانگيخته‌اند ، بهتر آن‌كه به نفس نفيس خود به شيراز رفته ، مردمانش را كشته ، زن و بچه آنها را به تركمان و افغان داده ، شهر را خراب كرده ، به جاى آن زراعت كنند و نواب قياقلى بعد از اطلاع از معامله مهدى بيك سروستانى ، عود به شيراز نمود و عيال و اموال خود را متصرف گرديد و پنجاه شصت نفر از غلامان خاصه خود را مهيا نمود كه شب فرار نمايد و چون عنايت ايزدى شامل حال شيرازيان بينوا بود و از صدمات تقى خان متنبه بودند ، اطراف خانه « 4 » حكومتى را محاصره كرده ، مانع از فرار او شدند و چون محصلان ديوانى

--> ( 1 ) . از اينجا ماخوذ از روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 20 و 21 ، است . ( 2 ) . حاجى هاشم كلانتر نصف شهر شيراز ، يعنى پنج محله حيدرىنشين آنجا بود . ( حواشى اقبال بر روزنامه محمد كلانتر ، ص 108 ) . ( 3 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 21 . ( 4 ) . در روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 21 آمده است كه : ( سه روز گذشت جمعى محصلان . . . وارد شيراز شده او را گرفته مقيد و محبوس و با كوچ و اموال به اردوى شدادىمدار بردند در عرض راه ترياك خورده در قعر سقر مسكن ساخت ) .