ميرزا حسن حسينى فسايى

567

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

حسين خان از كازرون معاودت نمود و تقى خان در شهر متحصن گشته ، به قلعه‌دارى پرداخت و بناى جنگ را گذاشته ، محاصره و آشوب برپا گرديد و رفته رفته از خراسان و كرمان و عراق و خوزستان ، بر سبيل توالى مثل سيل زخار ، قشون سواره و پياده و جزايرچى و توپخانه و زنبورك ، روزبروز به محمد حسين خان حرامزاده ، ملحق مىگرديد و چون اين اخبار به مسامع عز و جلال رسيد ، نواب ميرزا محمد على صدر الممالك عليه الرحمه را براى استمالت تقى خان روانه شيراز فرمود . « 1 » و مقارن عيد نوروز سنه سيچقان‌ئيل كه در چهارم ماه صفر سال 1157 اتفاق فتاد « 2 » وارد شيراز گرديد و قسم‌نامه ، به مهر نادر شاه كه تقى خان را از اذيت و آزار ، مرفوع القلم داشته ، از جرائم او درگذرد ، به تقى خان سپرد و هرقدر به مواعظ و نصيحت خواست او را رام و آرام نمايد سودى نبخشيد « 3 » و تقى خان بر تمرد خود باقى ماند و محمد حسين خان سردار به‌علاوه سپاه خارجى تفنگچيان بلوكات فارس را خواسته ، نزديك به پنجاه هزار نفر قشون و لجاره « 4 » در حوالى شيراز مجتمع ساخت و شب و روز مشغول جنگ و يورش بودند و ايام محاصره به چهار ماه و نيم كشيد و بيرون شهر از عمارات و درختان باغات ، پاك و ساده گرديد و دود از دودمان شيرازيان برآمد و تقى خان كه از فرط مرحمت نادرى محسود امراى ايران و توران شده بود ، چشم و گوش خود را بسته ، سپر بيشرمى را بر سر كشيده به مخالفت چنين پادشاهى سفاك بىباك كه سلاطين روى زمين از سطوتش آرام نداشتند ، اقدام نموده ، اصرار ورزيده ، عيال اهل شيراز را به اسيرى داد و اين ماجرا را ذخيره آخرت خود ساخت و با جمعى از قاجار و افغان و كرد كه بتدريج از محمد حسين خان سردار ، روىگردان شده ، در شهر متحصن بودند ، فرار نمود و فورا سركردگان نادرى و پنجاه هزار لشكرى و لجاره وارد شيراز گشته در مدت سه چهار پنج ساعت ، شهر را غارت و خانه‌ها را خراب [ و ] زنان و كودكان را اسير كرده « 5 » ، مردمان را كشته ، دو كله‌مناره بزرگ از سر مردم شيراز برپا كردند « 6 » . و از بقاع متبركه و مساجد چشم نپوشيدند ، اسباب و قنديلهاى طلا و نقره و ظروف و فرشها را بردند [ و ] به مثل مشهور آمدند و كشتند و بردند و رفتند ، از عاقبت‌انديشى تقى خان دختر و پسر شيرازيان به تصرف افغان و اوزبك و تركمان آمده ، به اقصى - بلاد ممالك تركستان برده ، خريد و فروش نمودند و تقى خان بعد از دو روز « 7 » از فرار ، گرفتار گشته ، او را با اهل و عيال به اصفهان بردند و چون خبر گرفتارى تقى خان به مسامع جلال نادرى رسيد ، حكم فرمود تا يك چشم او را كنده ، هر دو خايه‌اش را بريده ، از زينت مردى عارى گرديد . « 8 » پس ميرزا محمد اسماعيل برادرش و سه نفر پسران او را گردن زدند و عيال آنها را فروختند و تقى خان را بعد از كورى از يك چشم و عارى از خصيتين ، مقيد ساخته ، روانه اردوى اعلى نمودند و بعد از چندى مورد عنايت گشته به خلعت استيفاى ديوانى ، سرافراز شد و هر روزه در جرگه

--> ( 1 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 17 . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 401 . ( 3 ) . در متن : ( نه‌بخشيد ) . ( 4 ) . مبدل يا مقلوب : رجاله است كه به معنى بىحيا و بىشرم ، و زن سليطه و بدزبان است . ( معين ) . ( 5 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 17 . ( 6 ) . ر ك : عالم‌آرا ، محمد كاظم ، ج 3 ، ص 135 ، منقول در حاشيه 2 ، ص 272 ، تاريخ اجتماعى ايران ، دكتر رضا شعبانى . ( 7 ) . در روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 17 : ( بعد از سه روز ) . ( 8 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 17 و 18 ، و جهانگشاى نادرى ، ص 399 .