ميرزا حسن حسينى فسايى
557
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
زير آب و بهجان « 1 » نزديك به قلعه اولاد « 2 » ، در روز « 3 » بيست و هشتم صفر اين سال ، مردى در پناه درختى كمين كرده ، در وقت عبور ، حضرت شاهنشاه را نشانه گلوله تفنگ ساخت ، گلوله خطا نموده ، زير بازوى راست شاهنشاه را خراشيده ، شست دست چپ او را برده در گردن اسب فرو رفته ، اسب به سر غلطيد و شاهزاده رضا قلى ميرزا كه آن روز در سوارى حاضر بود « 4 » ، غلامان و هميشه كشيكان ركاب را خبر داده ، هرقدر جستجو كردند ، براى انبوهى جنگل و بيشه ، اثرى از او نيافتند و چون موكب و الا به طهران رسيد « 5 » ، چند روزى آسايش نمود ، پس به عزم تنبيه متمردين لكزيه كه مساكن آنها در منتهاى داغستان است ، نهضت فرمود و صعوبت راه و سختى اماكن آن جماعت به اندازهاى است كه از حد وصف بيرون است و سردى آن به حدى است كه بيشتر كوهستان آنها ، در تمام تابستان در يخ و برف پنهان است و مدت پانزده روز در آن نواحى براى تنبيه اشرار توقف فرمود و چون فصل عقرب و موسم پائيز رسيد « 6 » و نزول برف و شدت سرما شد ، عازم شهر دربند شده « 7 » ، روز پنجم ماه شعبان وارد شدند و بعد از ورود قدغن به اهالى اردو فرمود كه هر كس به اندازه رتبه خود خانهاى از چوب و نى ساخته ، مهياى توقف زمستانه شوند « 8 » و در اين ايام ، « نيكقدم » نام غلام دلاور تايمنى « 9 » و « آقا ميرزا » پسر دلاور را كه مظنه داده بودند در مازندران مباشر انداختن تفنگ به جانب حضرت شهريارى گشتهاند ، مقيدا به حضور و الا رسانيدند و با « نيكقدم » عهد فرمود كه براستى ماجرا را گفته ، از كشتن « 10 » ايمن باشد و نيكقدم اعتراف نمود كه به اغواى آقا ميرزا ، اين خيانت را نمودم پس فرمان صادر شده ، آقا ميرزا « 11 » را كشتند و نيكقدم را كور نمودند . « 12 » و هم در اين ايام كه ماه ذى القعده بود ، نظيف « 13 » افندى و منيف افندى از دولت عاليه روم به سفارت مأمور گشته ، وارد درگاه معلى شده ، نامهء پادشاه والاجاه ممالك روم را كه معذرت - نامه بود از انكار علماى مكه معظمه و مدينه طيبه و ممالك روم بر تصديق مذهب جعفرى و
--> ( 1 ) . در متن : ( بهچال ) با توجه به جهانگشاى نادرى ، ص 366 ، تصحيح شد . بهجان كه در بعضى نسخ جهانگشاى - نادرى ، ص 772 : ( بهيجان ) هم آمده است و در فرهنگ جغرافيائى ( بايجان ) ضبط شده ، دهى است از دهستان بهرسناق لاريجان . ( 2 ) . ر ك : شاهنامه ، ج 2 ، ص 100 ، بيت 445 ، چاپ مسكو ، جهانگشاى نادرى ، ص 773 . ( 3 ) . در روز يكشنبه . ( جهانگشاى نادرى ، ص 366 ) . ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ص 35 ، ج 2 . ( 5 ) . بنا بر آنچه در جهانگشاى نادرى ص 367 آمده است : رضا قلى خان مامور به توقف طهران مىشود ولى نادر از قزوين به قراچهداغ و بردع مىرود . ( 6 ) . در متن : ( نرسيد ) . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 370 . ( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 370 . ( 9 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 151 - 164 . ( 10 ) . در متن : ( گشتن ) . ( 11 ) . ( آقا ميرزا ولد دلاور ) . جهانگشاى نادرى ، ص 370 . ( 12 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 557 . ( 13 ) . در متن : ( لطيف ) ، با توجه به جهانگشاى نادرى ، ص 371 ، تصحيح شد .