ميرزا حسن حسينى فسايى

522

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و در همين سال [ 1146 ] : غنى خان حاكم جهرم « 1 » ، سر از اطاعت امير خان بيگ قرقلو افشار نايب فارس ، پيچيده آغاز مخالفت نمود و همچنين ميرزا باقر كلانتر لارستان « 2 » با ولى محمد خان - بيگدلى والى لارستان از در منافقت درآمده ، با اعراب عوض « 3 » ، موافقت كرده ، در نيمه‌شبى او را كشتند و شهر لار را به حكومت متصرف گشتند و در اموال ديوانى مداخلت نمودند و چون اين اخبار به نواب نايب السلطنه رسيد ، محمد خان بلوچ والى كوه‌گيلويه و حاكم هويزه « 4 » را از جانبى و والى كرمان را از جانب ديگر فارس ، مأمور داشته ، به فارس آمدند و به موافقت امير خان بيگ ، نايب الحكومه فارس به جهرم رفته ، غنى خان را به سزاى خود رسانيده ، پس به جانب لارستان شتافتند و ميرزا باقر كلانتر فرار كرده خود را به بنادر رسانيده ، جمعى را مأمور داشته ، او را گرفته به غنى خان جهرمى ملحق داشتند « 5 » ، پس امير خان بيگ و محمد خان بلوچ با سپاه فارس در بغداد خدمت نايب السلطنه رسيدند و چون زمان محاصره بغداد به درازا كشيد ، كار « 6 » قلعگيان به اضطرار انجاميد و قحط و غلا به جائى رسيد كه هر روزه جمعى از گرسنگى خود را از بغداد بيرون انداخته متفرق مىشدند « 7 » . و در اواخر محرم سال 1146 كه آفتاب در برج سرطان بود ، راغب افندى « 8 » ، دفتردار و محمد آقا كدخداى بغداد ، از جانب احمد پاشا آمده ، مهلت خواستند كه در اواخر ماه صفر شهر بغداد را به تصرف امناى دولت عليه ايران دهند ، پس درآمد و شد در ميانهء اهل بغداد و اردوى ايرانى ، بازگشت كه در ميانه توپال عثمان پاشا « 9 » ، صدر اعظم دولت عاليه روم براى مدد بغداديان با صد هزار نفر سپاه ، از موصل به كركوك آمد و چون اين خبر به بغداد رسيد ، بغداديان وفاى به عهد نكرده براى قلعه‌دارى ، سخت شدند و چون توپال وارد سامره گرديد نواب نايب السلطنه جماعتى را براى محاصره بغداد گذاشته و باقى سپاه را برداشته براى استقبال توپال عثمان پاشا نهضت نمود و بعد از ملاقات جنگ درپيوست و نواب نايب السلطنه ، چندين‌بار وارد توپخانه رومى گشته ، به دست خود چندين نفر را بكشت . در كتاب جهانگشا نوشته است « 10 » ، چرخ سفله‌جو را شاه‌اندازى به خاطر رسيده ، مركب تازىنژاد در زير پاى آن حضرت دارادرايت ، سكندرى يافت ، پس چابكى كرده به دستگيرى تأييد و عنان‌دارى اقبال ، سوار شده ، متوجه كارزار گشت و چند نفر از سواران رومى را به خاك -

--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 201 . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 201 . ( 3 ) . قصبه‌اى است از دهستان حومه مركزى لارستان كه امروزه ( اوز ) نوشته مىشود . ر ك : فرهنگ جغرافياى ايران ، جلد 7 . ( 4 ) . در متن : ( حويزه ) . ( 5 ) . ( هر دو را به زاويه عدم فرستادند ) . جهانگشاى نادرى ، ص 201 . ( 6 ) . در متن : ( و كار ) . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 202 - هانوى مىنويسد : نادر از روى استهزاء چند هندوانه نزد احمد پاشا فرستاد و احمد پاشا نيز در مقابل مقدارى از بهترين نانهاى بغداد را براى او روانه كرد . جهانگشاى نادرى ، ص 661 . ( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 202 . ( 9 ) . توپال ( به ضم اول ) كه مولدش در مالت بود و چون مىلنگيد به توپال يعنى چلاق مشهور شد . ( 10 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 204 .