ميرزا حسن حسينى فسايى
515
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و عيد نوروز ايتئيل در بيست و نهم اين سنه [ 1142 ] : اتفاق افتاد و فصل بهار دررسيد و محمد على خان پسر اصلان خان قوللر آقاسى ، از جانب حضرت شاه طهماسب به ايالت و دارائى مملكت فارس سرافراز گشته ، وارد شيراز گرديد و برحسب حكم نواب طهماسب قلى خان سپهسالار ، محصلان ساعى بر ملاك و باغبانان ديوانى و اربابى گماشته ، طوعا او كرها به غرس اشجار و آبادى باغات كه در زمان افغان ، درختى در آنها ، نگذاشته بودند ، پرداختند « 1 » و تا سه سال اهتمام نمودند و باغات اربابى و ديوانى مانند باغ فردوس و خلدبرين و باغ شاه و فتحآباد و عيشآباد و حسينآباد و گلابكده و حسن بيگى و شرف « 2 » و سعدآباد « 3 » خرگاهى و تكاياى جانب جعفرآباد و مصلى و چارباغ و باغات سركت [ و ] محمودآباد و قوامآباد و خلخان و دلگشا ، به حليهء آبادى رسيد و مرحوم ميرزا محمد كلانتر شيراز نوشته [ است ] آبادى اين باغها به جائى رسيد كه خالى از اغراق نزديك به سى هزار سرو و كاج و چنار داشت « 4 » ، به غير از درختان ثمرى و باغستان قصر الدشت و چارموضع . القصه حضرت شاه طهماسب به صحابت حسين على خان معير الممالك جيقه مرصع براى سپهسالار و موازى سيصد دست لباس فاخر به رسم خلعت براى افراد امرا و سپاه فرستاد « 5 » و سپهسالار ، جيقه را بر سر زده به وعدهء شعر خواجه حافظ مستعد تخت و تاج گرديد و چون بعد از شكست اشرف افغان در منزل مهماندوست ، رضا قلى خان شاملو « 6 » ، براى استرداد بلاد عراق و آذربايجان به رسم سفارت به استنبل رفته ، از خدمت اعليحضرت قيصر مطالبه رد بلاد را نمود و جوابى مطابق سؤال نشنيد و مأيوس بازگرديده بود ، طهماسب قلى خان سپهسالار ، در استرداد آن بلاد به قوه بازو و بخت بلند پادشاه ، استيذان نموده و اجراى پارهاى از مطالب را از حسين على خان تقاضا فرمود و بعد از ورود حسين على خان ، حضرت شاه طهماسب ، مقصود سپهسالار را به عمل آورده ، فرمان دارائى مملكت خراسان و سپهسالارى تمامت ممالك ايران را به نام ندر قلى بيك كه او را طهماسب قلى خان مىنگاشتند ، روانه فرموده ، مأمور به استرداد بلاد مذكورهاش داشت و در - ضمن ، بشارت مواصلت همشيره شاهى براى رضا قلى خان پسر بزرگ سپهسالار را رسانيدند . « 7 » و نواب سپهسالار در ماه شعبان همين سال [ 1142 ] : به قصد تسخير بلاد عراق ، از شيراز نهضت فرمود و قبل از ورود به قصبه كازرون ، جماعتى را معين نموده ، چون قضاى ناگهانى وارد قريه سمغان كازرون كه مردمانش براى اتحاد مذهبى به افغانان پيوسته ، در خرابى و كشتن اهل شيراز ، اغماض نكرده بودند شدند و به تلافى خونهاى ناحق به مكافات رسيدند ، پس از كازرون به شولستان و بهبهان رفته ، خوانين شولستان و كوهگيلويه كه سر در اطاعت افغان درنياورده بودند و ميرزا قوام الدين طباطبائى كلانتر بهبهان كه سه چهار مرتبه ، سپاه افغان را در
--> ( 1 ) . عينا منقول از روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 8 است . ( 2 ) . در متن : ( مشرف ) با توجه به روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 9 ، تصحيح شد . ( 3 ) . در متن : ( سعدآباد و خرگاهى ) با توجه به روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 9 ، تصحيح شد . ( 4 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 9 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 527 ، جهانگشاى نادرى ، ص 118 . ( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 118 . ( 7 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 19 .