ميرزا حسن حسينى فسايى
503
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و بر كارخانههاى فرنگيها كه در بندر بود فائق نگشته ، عود نمودند . « 1 » و در همين سال [ 1136 ] : شاه محمود افغان با سى هزار نفر سپاه به جانب كوهگيلويه و بهبهان تاخت و ايلات آن نواحى در همهجا از كناره سپاه افغان درآمده ، جماعتى را مىكشتند و اهل دهدشت كه قصبه كوهگيلويه است ، فرار « 2 » كرده ، وارد بهبهان كه هشت فرسخى دهدشت است گشته ، در حصار بهبهان محصور شدند و محمود از پشت كوه و دهدشت ، گذشته ، چند ماهى ، شهر بهبهان را محاصره نمود ، [ ولى ] از دلاورى و مردانگى ميرزا قوام الدين طباطبائى كلانتر بهبهان ، كارى نكرده « 3 » ، از بلوك زيدون گذشته به صحراى ليراوى رفته ، انواع قتل و غارت را نمود و چون تابستان رسيد و هواى ليراوى كه در كنارهء درياى فارس است گرم و ناگوار گرديد و جماعتى از سپاه او هلاك شدند ، « العود احمد » گفته ، به اصفهان بازآمد و چون كارى نكرده بود ، از خجلت خود ، شب تاريك داخل شهر گرديد . و در همين روزها مادر شاه محمود ، از قندهار وارد اصفهان شد ، به گمان مردم آنكه بايد مانند حرمسرايان سلطنتى و مهد عليا او را پذيرائى نمايند كه ديدند پيرزنى بر شترى نشسته ، از بازار اصفهان گذشت و افغانان مىگفتند اين شترسوار مهدعليا ، مادر شاه محمود است . « 4 » در سال 1137 : مطابق لوىئيل ، شاه محمود ، امام قلى خان شاملو والى لارستان را با تفنگچيان لارى و گرمسيرات فارس ، براى تسخير كوهگيلويه ، مأمور نمود ، چون بلدهء بهبهان را محاصره نمود ، ميرزا قوام الدين طباطبائى ، كلانتر بهبهان ، براى امام قلى خان پيغام فرستاد كه در سال پيش شاه محمود آمد و به فضل خدا كارى نكرد ، شما چه مىگوئيد كه گفتهاند : « متن چو مغلوط گشت ، چيست حواشى » و چون در سال قبل احمد پاشا « 5 » والى بغداد ، كرمانشاهان را مسخر داشته بود ، در اين سال [ 1137 ] : به نيت تسخير اصفهان با چندين هزار نفر سپاه كرد و رومى به صوب اصفهان ، نهضت نمود و شاه محمود بعد از اطلاع ، امام قلى خان والى لارستان را كه به محاصره بهبهان اقدام داشت ، مأمور نمود كه به تعجيل از شوشتر و دزفول گذشته ، به جانب عراق عرب رفته و نواحى بغداد را مسخر دارد و امام قلى خان بهبهان را گذاشته ، از شوشتر و دزفول گذشته ، داخل خاك عراق عرب گرديد ، چون اين خبر به احمد پاشا رسيد ، « العود احمد » را گفته سپاه خود را كه تا نزديكى « 6 » اصفهان رسيده بود ، برداشته ، به شتاب تمام به جانب بغداد حركت نمود و امام قلى خان از نواحى بغداد ، عود به فارس نمود ، بهبهان را مسخر نداشته ، وارد لارستان گرديد . و در همين سال [ 1137 ] : افغانان از سوء سلوك شاه محمود منزجر شده ، او را مجبور داشته كه رسولى به قندهار فرستاد و مير اشرف پسر مير عبد اللّه عموى خود را احضار نمود و بعد از ورود بر خلاف رضاى شاه محمود او را وليعهد نمودند و محمود مىگفت : « چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم » و خود را در گرداب حيرت ديده ، استمداد از عالم غيب خواست و
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 6 . ( 2 ) . در متن : ( قرار ) . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 6 و 7 . ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 7 . ( 5 ) . پسر سردار رومى حسن پاشا است كه در كرمانشاه درگذشت و احمد پاشا از سوى دربار عثمانى ، سرعسكر سپاه شد . جهانگشاى نادرى ، ص 18 . ( 6 ) . متن : نزديكى به اصفهان .