ميرزا حسن حسينى فسايى

495

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مأمور داشتند و هر يك چون با ميرويس جنگ كرد ، شكست يافت و بعد از مدتى خسرو خان « 1 » والى گرجستان ، برادرزاده گرگين خان والى قندهار ، را سردار لشكر كرده روانه قندهارش نمودند و بعد از ورود ، ميرويس را شكست داده ، شهر قندهار را محاصره نمود و افغانان داخل شهر خواستند به شرط امان ، قلعه قندهار و شهر را تسليم كنند ، خسرو خان قبول نداشت و افغانان دست از جان شسته ، مردانگى كرده ، شهر را محافظت نمودند و ميرويس سپاه متفرقه خود را جمع كرده ، راه آمد و شد را بر اردوى قزلباش مسدود نمود و آذوقه را از آنها بازداشت و خسرو خان به ستوه آمده ، با ميرويس جنگ كرده ، سپاه گرسنه او شكست يافتند . « 2 » در تواريخ نوشته‌اند « 3 » كه از بيست و پنجهزار نفر سپاه قزلباش ، هفتصد نفر به سلامت فرار نمود و بعد از سالى ميرويس زندگانى را بدرود نمود « 4 » و مير عبد اللّه برادر او به جايش نشست و بر خلاف رضاى افغانان در پنهانى عريضه ضراعت‌آميز به اصفهان فرستاد ، چون امراى افغان مطلع شدند ، مير محمود پسر بزرگ ميرويس را كه هيجده ساله بود ، محرك شدند كه مير عبد اللّه خان ، عموى خود را بكشت و بر سرير ايالت قندهار نشست . و در سال 1132 : اسد اللّه خان افغان ابدالى كه از دولت ايران روىگردان شده بود و نواحى هرات را تاخته ، فراه « 5 » را تصرف نموده بود مير محمود افغان غليژائى به عداوت او به صوب فراه رفت و با اسد اللّه خان جنگ نموده ، او را بكشت و عريضه بندگانه به دربار شاه سلطان حسين فرستاد و اظهار داشت كه محض خدمتگزارى « 6 » اين خدمت را نمودم و تاريخ اين فتح را « اسد را سگ شاه ايران دريد » « 7 » در طى عريضه نگاشته بود و امناى دولت عليه فرمان عنايت به مفاخرت مير محمود نگاشته او را حسينقلى نام نهاده « 8 » ، در فرمان مندرج ساختند . و در همين سال [ 1132 ] : اهالى كردستان كه سنى مذهب بودند بر همسايگان خود تاخته در سال 1133 از همدان تجاوز كرده ، تا نزديكى اصفهان را غارت نمودند . « 9 » و در همين سال [ 1133 ] : اعراب مسقط و جواسم هجوم آورده ، جزائر و بنادر فارس را تصرف كرده ، انواع خرابى را نمودند « 10 » و لطف على خان بيگلربيگى مملكت فارس ، برادرزاده فتح على داغستانى وزير اعظم و اعتماد الدوله با سپاه فارس رفته ، بندر عباس را از تصرف اعراب

--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 495 : ( كيخسرو خان ) ، ولى در تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 199 : ( خسرو خان ) ، و در مجمع التواريخ ، ص 8 ، او را : ( خسرو ميرزا ) ناميده‌اند . ( 2 ) . در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 495 ، مىنويسد : و كيخسرو كشته شد . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 199 ، مجمع التواريخ ، ص 17 . ( 4 ) . ميرويس مدت هشت سال حاكم بالاستقلال قندهار بود و پس از او برادرش عبد العزيز حاكم و قريب به يكسال حكومت قندهار كرد . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 495 ، اما در تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 200 آمده است كه : پس از مرگ ميرويس برادر او مير عبد اللّه را به حكومت برداشتند كه طرفدار صلح با ايران بود اما سران افغان او را بر كنار و محمود را بجاى وى نشاندند . ( 5 ) . شهرى نزديك به سبزوار هرات مجاور سيستان و نزديك مرز ايران . ( 6 ) . در متن : ( خدمتگذارى ) . ( 7 ) . جهانگشاى نادرى ، ص 7 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 496 . ( 9 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 200 . ( 10 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 200 .