ميرزا حسن حسينى فسايى
478
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
پادشاه هندوستان ، شاه جهان ، به تعزيت و تهنيت آمده ، نامهء مشفقانه و معادل هشتاد و هشت هزار تومان از نفايس هندوستان از حضور مبارك اعليحضرت اشرف گذرانيد و در عنوان نامه شاه - جهان نگاشته بود : « در اين اوان به مباركباد جلوس ميمنت مأنوس آن فرزندزادهء برخوردار كامگار نامدار بلندمقدار ، بهينگوهر درج دولت و عظمت و مهيناختر برج شوكت و سلطنت ، نقاوهء اصلاب طيبين و سلاله اسلاف طاهرين ، پرداخته مىشود و جاننثار خان در كمال احترام به مصاحبت اوتار خان گرجى « 1 » غلام خاصه شهريارى و جواب نامه ، عود به هندوستان نمود . و هم در اين سال [ 1055 ] : به اغواى قورچىباشى ، جمعى بر سر ميرزا تقى اعتماد الدوله « 2 » مازندرانى ، ريخته ، او را كشتند و قورچىباشى به فرمان شاهى به قصاص رسيد و باز وزارت - عظمى به سلطان العلما مشهور به خليفه سلطان « 3 » شفقت گرديده ، ثانيا او را اعتماد الدوله گفتند . و در سال 1057 : جماعتى بر ندر محمد خان پادشاه تركستان شوريده « 4 » ، بسيار بلاد را از تصرف او گرفتند [ و او ] ناچار شده ، پناه به دولت عليه ايران آورد و پادشاه دينپناه شاه عباس - ثانى ، او را پذيرائى فرموده ، مبلغ هزار تومان عراقى براى مخارج او فرستاده « 5 » ، از خراسان چون به سه فرسخى اصفهان رسيد ، تمامت اعيان دولت به استقبال او شتافتند و در دو فرسخى ، دو پادشاه يكديگر را ملاقات كرده ، لوازم احترام شاهانه را به عمل آوردند و شهر اصفهان را آذين بستند و پاىانداز گستردند « 6 » و شب را چراغان نمودند ، پس اعليحضرت اشرف ، فرمان براى احضار سپاه به اندازه تدارك پادشاه تركستان صادر فرمود و آن را با سامان شاهانه ، روانه خراسان و تركستان نموده ، دوباره بر اورنگ مملكت تركستان قرار گرفت . و هم در اين سال [ 1057 ] : عمارت چهلستون اصفهان [ را ] كه از عجائب بناهاست ساختند . و چون پادشاه كامگار جشن عيد نوروز سنه . . . از سال هزار و پنجاه و هفت را در دار السلطنه اصفهان گذرانيد به قصد زيارت حضرت امام ثامن « 7 » ، عليه السلام ، به صوب خراسان نهضت فرمود ، چون [ به ] نزديكى شهر مشهد مقدس رسيد ، مانند جد امجد خود پياده شده ، روى نياز را بر خاك گذاشته « 8 » ، خالق متعال را ستوده ، وارد بارگاه عرش اشتباه رضويه شده ، لوازم زيارت را بهجا آورده ، سجدات شكر نمود ، پس از مشهد مقدس در شهر هرات نزول اجلال فرموده به تهيه يورش قندهار پرداخته به آن جانب نهضت فرمود و در باغ عباسآباد خارج شهر قندهار نزول اجلال نمود و چند روز سپاه نصرتپناه بر شهر و قلعه قندهار يورش انداخته ، اهل شهر را به ستوه آورده ، طلب امان نمودند « 9 » و چون تمامى از اهل اسلام بودند ، پادشاه مسلمانان بر آنها رحم فرموده ، اماننامه
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 466 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 465 . ( 3 ) . ( وزير سابق ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 465 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 465 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 466 . ( 6 ) . ( تا سه فرسنگى تفنگچى عراقى دورويه بركشيدند و پاىانداز گستريدند ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 466 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 467 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 467 . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 469 .