ميرزا حسن حسينى فسايى

473

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مسجد كوفه گذرانيده ، به درياى نجف رسانيدند « 1 » و در تاريخ اين خيرات جاريه گفته‌اند : شاه اقبال قرين خسرو دين شاه صفى * آنكه خاك قدمش زيور افسر آمد « 2 » يافت توفيق كه آرد به نجف آب فرات * آن بشارت به شه از حيدر صفدر آمد سال تاريخ چو پرسيدم از ايشان گفتند * آب ما از مدد ساقى كوثر آمد : [ 1042 ] و هم در اين سال [ 1041 ] : شاهزادگان صفوىنژاد كه از حليهء بصر عارى گشته ، در قلعه الموت طالقان قزوين ، منتظر الموت بودند مانند سلطان محمد ميرزا و امامقلى ميرزا ، عموهاى شاه صفى و سلطان سليمان خان برادر شاه صفى و نجف قلى ميرزا پسر امامقلى ميرزا به فرمان شاه صفى شربت شهادت را چشيدند . « 3 » و چون اخبار فتنه‌انگيزى جماعت اوزبك به اصفهان رسيد ، حضرت شاه صفى ، امير خلف - بيك سفره‌چى را به سردارى خراسان مأمور فرموده روانه گرديد . « 4 » و در سال ديگر [ 1042 ] : موكب شاه صفى ، از اصفهان به صوب مشهد مقدس نهضت نموده ، بعد از ورود به لوازم زيارت آستانهء مباركه رضويه على صاحبها الف ثناء و تحيه پرداخت و بعد از انتظام امور خراسان موكب و الا عود به اصفهان نموده ، زمستان را به پايان رسانيد . و عيد نوروز سنه . . . در ماه . . . از سال 1043 اتفاق افتاد و پادشاه كامگار جشن نوروزى را برپاى داشت و چون در سال گذشته داود خان برادر نواب امامقلى خان والى مملكت فارس كه امير الامرا و حاكم قراباغ و ايروان بود ، نسبت به امراى قاجار كه در قراباغ بودند ، غدرى نمود و طهمورث خان گرجى « 5 » را اذن داده كه در لباس دوستى آنها را به قتل رساند و طهمورث خان به گفتهء داود خان عمل نموده ، به اسم مهمانى بر قاجاريه وارد گرديد چون به استقبال او شتافتند همگى را از دم تيغ گذرانيد و اين معامله باعث شوريدگى « 6 » گرجستان و ايروان و قره‌باغ گرديد پس از انتشار اين اخبار در اصفهان ، حضرت شاه صفى ، سپاه نصرت‌پناه را احضار فرمود و امام قلى خان بيگلربيگى فارس براى خيانت برادر خود داود خان وحشت نموده ، پسر بزرگ خود را « 7 » با سپاه فارس روانه داشت و پادشاه جم‌جاه فرمان احضار امام قلى خان را به تأكيد روانه شيراز فرمود و امام قلى خان طوعا او كرها از شيراز به اصفهان آمده با موكب و الا حركت نموده ، وارد شهر قزوين شدند كه نوشتجات داود خان را آوردند كه به طهمورث خان نوشته بود « 8 » كه فرزندى از شاه مغفور در دست امام قلى خان افتاده و عنقريب او را به سلطنت برداشته ، كارها رونق تمام مىگيرد و همه‌جا من با تو و تو با من خواهى بود و آتش غضب پادشاهى مشتعل گرديد [ و ]

--> ( 1 ) . ر ك : همانجا . ( 2 ) . سه بيت از چهار بيت منقول ، در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 447 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 447 : اين گروه عبارت بودند از : سلطان محمد ميرزا ، امام قلى ميرزا ، نجف قلى ميرزا ، سلطان - سليمان خان پسر صفى ميرزا و چهار تن از دخترزادگان . . . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 447 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 450 . ( 6 ) . در متن : ( شوريده‌گى ) . ( 7 ) . ( ناچار صفى قلى خان پسر اكبر خود را پيشتر فرستاد ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 452 . اين قسمت عينا از روضة الصفا نقل شده است . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 453 .