ميرزا حسن حسينى فسايى
471
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
است به وجد آمده ، توسنى دارد ، پادشاه دينپناه سجده شكر نمود كه للّه الحمد ، فساد از ميانه علما برخاسته است كه اذا فسد العالم فسد العالم و چون شاه عباس از فرزند دلبند خود صفى ميرزا نشانهء بددلى و دشمنى در سلطنت ديد و به سرحد يقين رسيد و در چندين موقع امتحان نمود ، رأى عالمآرا به نابودى او قرار گرفت و يكى از محرمان خود را به قتل صفى ميرزا مأمور داشت در جواب گفت يا مرا معاف دار يا اذن بده كه خود را كشته دست به خون ولىنعمتزاده نيالايم و بهبود خان نامى كه از صفى ميرزا ، اذيتى ديده بود ، به اين امر شنيع مأمور گرديد « 1 » و بهبود خان در وقتى ، فرصت جسته ، كاردى بر پهلوى شاهزاده صفى ميرزا زده ، او را بكشت و به اصطبل شاهى پناه برد و پادشاه به بهانه كه پناه به اصطبل مبارك برده ، از قصاص بهبود خان درگذشت و فرمود در اين كار تأمل بايد تا پسر صفى ميرزا كه صغير است كبير گردد و قصاص پدر خود را نمايد و شاه عباس بعد از كشتن صفى ميرزا ، پشيمان گشت و نزديك به ماهى از حرمسرا بيرون نيامد و تا سالى جامه سياه پوشيد و بعد از آن گاهى زينت بر خود قرار نداد و بهبود خان را به بدترين عقوبتى گرفتار فرمود كه حكم كرد سر پسر خود را بريده به حضور رساند ، بعد از آنكه سر پسر خود را به حضور آورد شاه عباس از او پرسيد خود را چگونه مىبينى گفت در بدترين حالتى ، پس فرمود بايد خوش باشى كه با پادشاه در يك مصيبت شريك هستى و بعد از قتل صفى ميرزا دو نفر پسر ديگر خود نواب طهماسب ميرزا و رضا ميرزا را به واهمهاى كه از آنها داشت از حليهء بصر عارى نمود و بعد از آن واقعات جانسوز ، از اندوه و ملال بيرون نيامد و امراض بر او مستولى گرديد تا به روضهء رضوان خراميد كه حسناتش به اضعاف سيآتش بود و شاه عباس چهرهء نيكو و بينى بزرگ و چشمى درشت داشت ، قامتش اندكى كوتاه بود ، ريش را مىتراشيد و بروت را مىگذاشت و تاريخنويسان چند ماه آخر سال وفات شاه عباس را از حساب انداخته [ اند ] . تاريخ جلوس شاه صفى را در سال 1038 قرار دادند چنان كه گفتهاند : [ وقايع فارس در روزگار شاه صفى ] « صفى پا بر اورنگ شاهى نهاد » « 2 » و چون خبر وفات شاه عباس جنتمكان به استنبل رسيد ، سلطان مراد خان قيصر روم خسرو پاشاى سرعسكر را مأمور به تسخير بغداد فرمود . و حضرت شاه صفى در سال 1039 : با سپاه ممالك محروسه از اصفهان به صوب همدان نهضت نمود « 3 » و فوج فوج سپاه به مدد مستحفظين قلعه بغداد روانه داشت و زينل خان را سپهسالار آن جماعت فرمود « 4 » و در بين راه خبر به سپهسالار رسيد كه سپاه رومى وارد كردستان شده ، قلعه مريوان را متصرف شدهاند ، عطف عنان نموده ، به جانب كردستان شتافت ، بعد از مقابله با سپاه رومى ، جنگ كرده ، شكست يافته ، لشكر فرار كرده ، به همدان رسيد و حضرت شاه صفى چون دانست كه زينل خان سپهسالار بر خلاف حزم و احتياط جنگ كرده ، او را مغضوب داشته ،
--> ( 1 ) . ر ك : حوادث سال 1024 ، در عالمآراى عباسى . ( 2 ) . ر ك : تاريخ سلاطين صفويه ، ص 26 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 441 . ( 4 ) . ر ك : همانجا .