ميرزا حسن حسينى فسايى
458
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ياغى گشته ، سلطنت را از او گرفته بودند از تركستان به دولت عليهء ايران پناه آورد و از زمان ورود او به مرو شاهيجان تا دار السلطنه اصفهان در همهجا با احترام گذشته ، چون به سه فرسخى دار السلطنه اصفهان رسيد ، پادشاه دينپناه ، قدغن فرموده ، شهر را آئين بستند و به نفس نفيس شاهانه تا سه فرسخ به استقبال پادشاه تركستان تشريف برده ، در وقت ملاقات از اسب پياده گشته ، آن دو پادشاه ، يكديگر را در بغل گرفته ، هر يك سر و روى ديگرى را بوسيده ، بىتقدم و تأخر صحبت - كنان ، وارد دولتخانه مباركه شدند و مدت توقف او در اصفهان ، آنچه لازمه مهماندارى شاهانه بود ، از اعليحضرت شاهنشاهى ، در حق آن مهمان عزيز ، به عمل آمد و ولى محمد خان پادشاه تركستان ، از حضرت شاه عباس بهادر خان ، خواهش كرد كه چون امراى تركستان ، بعد از آمدن من ، توجهى به برادرزادگان من نكرده و عرايض مخلصانه به من نوشته ، در انتظار من نشستهاند ، و چون سپاه قزلباش و مردمان تركستان به سبب مخالفت در مذهب ، ميانهء آنها عقد دشمنى محكم است و اگر با سپاه قزلباش داخل تركستان شوم ، موافق و مخالف از من برگشته ، به دشمنان من پيوسته ، بىسامانتر از اول شوم ، مرحمت شاهنشاهى آن است كه سفارش مرا به امراى خراسان مرقوم فرمايد كه اگر محتاج شوم ، مرا به مال و رجال اعانت كنند و از خدمت اعليحضرت اشرف مرخص گشته ، روانه تركستان گرديد « 1 » ، از خراسان گذشته ، به سعادت و اقبال در ماه جمادى دويم اين سال وارد دار السلطنه بخارا شده ، بر اريكه سلطنت قرار گرفت و پس از رفتن پادشاه تركستان ، اعليحضرت شاهنشاهى اردوى كيهانپوى را كه در اصفهان حاضر بود ، روانه چمن سلطانيه فرموده ، به نفس نفيس ، تشريففرماى نهاوند و تويسركان « 2 » و همدان شده ، به چمن سلطانيه ، نزول اجلال فرمود و نواب اللّهوردى خان ، با سپاه فارس ، وارد اردوى اعلى گشته ، مورد عنايت گرديد و بعد از چند روز ، اردو را روانه « اوجان » آذربايجان فرمود و موكب و الا ، تشريففرماى دار الارشاد اردبيل شده ، از باطن اجداد طاهره خود ، استمداد همت نموده ، در صحراى اوجان وارد اردوى اعلى گرديد و خبر رسيد كه مراد پاشا سردار لشكر روم كه بناى استحكام عقد مصالحه را داشت وفات يافت و نصوح پاشا « 3 » به جاى او برقرار گرديد و بعد از چند روز يكى از علماى روميه كه قاضى ماروين بود به رسالت از جانب نصوح پاشا وارد گرديد و عريضه او را رسانيد كه : بعد از وفات مراد پاشا ، ابن بنده قائممقام او گشته ، در استحكام عقد مصالحه راسخم و چون فرستاده ، نصوح پاشا از اهل علم بود در مورد عنايت و شفقت درآمد و موكب و الا از اوجان نهضت فرموده ، در روز اول ماه رجب اين سال [ 1019 ] : تشريففرماى شهر تبريز شدند و نامه مودت ختامه به اعليحضرت سلطان احمد خان قيصر روم نگاشته ، تحفه و هديهاى كه لايق سلاطين كرام است ، مصحوب جناب سيادت انتساب قاضى خان حسينى « 4 » كه به منصب صدارت دولت عليه صفويه برقرار بود ، روانه استنبل فرمود . و بعد از گذشتن ماه مبارك رمضان ، سپاه نصرتپناه را مرخص نموده ، هر كسى به جانب منزل خود روانه گرديد و موكب و الا براى شكار و تفرج به صوب مازندران نهضت فرمود و در
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 408 . ( 2 ) . در متن : ( توىوسركان ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 409 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 409 .