ميرزا حسن حسينى فسايى

455

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كيوان شكوه پيوست و بعد از دو روز خير الدين چاووش ايلچى « 1 » رومى به عز شرفيابى حضور اعليحضرت شاهنشاهى فائز گشته و عرايض مراد پاشا وزير اعظم و امناى دولت عاليه عثمانى را ملحوظ نظر كيميا اثر داشت و در طى عرايض نگاشته بودند : كه مقصود از انفاذ خير الدين - چاووش آنكه با اعليحضرت ظل اللهى بىواسطهء ديگرى تكلم كند و سخن از مصالحه ميانه دو دولت قوىشوكت اسلام ، بىتعميه و كنايه گويد و خاطرخواه اشرف را دريافته ، معاودت نمايد و اعليحضرت ظل اللهى در جواب آن عرايض ، مرقوم فرمودند كه در زمان شوريدگى « 2 » امراء قزلباش ، امناى دولت عاليهء روم ، نقض عهد و ميثاق و مصالحه‌اى كه فيما بين پادشاه مغفور حضرت شاه طهماسب جعل الجنة مثواه و حضرت سلطان سليمان خان طاب‌ثراه منعقد شده بود ، نمودند « 3 » و بلاد آذربايجان و شيروان و گرجستان را كه ملك موروث چندين ساله ما بود ، به غير حق بردند تا آنكه به خواست خداى متعال شوريدگى قزلباش را آرام داديم و ملك موروث خود را بازگرفتيم و اكنون اگر سخن از صلح گوئيم شايد بيخردان حمل بر عجز كنند ، پس بهتر آن است كه حضرت شاه عالىجاه در نامهء نامى خود ، اشعارى از اين مصالحه فرمايد كه از جانب ما مضايقه نخواهد شد ، پس به زبان ملايمت به خير الدين فرمودند كه پوشيده بر احدى نيست كه چراغ دودمان عثمانى به روغن جهاد با كفار روشنى يافته و به سعادت خدمت حرمين شريفين‌زاد هما اللّه - شرفا ، مشرف گشته‌اند و بر جميع اهل اسلام معاونت آنها فرض است و چون حضرت سلطان مراد خان مغفور ، نقض عهد پدران رضوان‌جايگاه خود فرمود و خانهء موروثى ما را بىسبب متصرف گشت ، بر همت ما لازم آمد كه تدارك مامضى را فرموديم و السلام . « 4 » پس موكب و الا ، از سلطانيه به جانب آذربايجان نهضت فرموده به دار الارشاد اردبيل رفته « 5 » ، به زيارت قبور آباء و اجداد خود مشرف شده ، به عزم تبريز حركت فرمود و در ميانهء راه امام قلى خان والى لارستان پسر نواب اللّه‌وردى خان بيگلربيگى مملكت فارس را با سپاه فارس ، مأمور به سلماس فرمود و بعد از نزول اجلال به شهر تبريز به چند روز موكب همايون به صوب قراباغ نهضت نموده ، زمستان را در قراباغ به پايان رسانيدند . و عيد نوروز سنه ايت‌ئيل در روز بيست و پنجم ماه ذى الحجه سال 1018 : اتفاق افتاد و اردوى كيوان‌پوى در يورت قشلاق قراباغ « 5 » ، نزول اجلال داشت و شاهنشاه جم‌جاه ، به شادكامى و خرمى گذرانيد و چون نواب اعتماد الدوله حاتم بيگ وزير اعظم ، در اول زمستان گذشته با جماعتى از امرا ، مأمور به فتح قلعه « دمدم « 6 » » گرديد كه در سه فرسخى شهر « ارومى » بر فراز كوهى ساخته‌اند ، و امير خان نام كرد به استحكام قلعه « دمدم » مغرور گشته ، سر از اطاعت پيچيده بود و بعد از ورود و محاصره تا شش ماه صورت فتحى جلوه نكرد ، ليكن هر روزه قدرى از بنيان قلعه دمدم را خراب مىنمودند تا آنكه كار بر اهل قلعه سخت گرديد بطورى كه اين دو روزه قلعه

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 404 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 788 . ( 2 ) . در متن : ( شوريده‌گى ) . ( 3 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 788 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 404 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 407 . ( 5 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 806 . ( 6 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 807 .