ميرزا حسن حسينى فسايى
441
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
از سىهزار سپاهى به نظر انور رسيد و هنوز اللّهويردى خان و گنج على خان با سپاه فارس و كرمان نرسيده بودند و موكب و الا و اردوى اعلى از بسطام كوچ نموده ، چون نزديك به شهر نيشابور رسيد ، لشكر اوزبك كه نشابور را در تحت تملك داشتند ، از ملك چندين ساله دل كنده ، با عيال و اطفال راه خود را گرفتند و نواب فرهاد خان از پيش حركت نمود و چون نزديكى شهر مشهد مقدس رسيد ، خبر آوردند كه عبد المؤمن خان « 1 » پادشاه تركستان كه سالها خراسان را به غصب « 2 » متصرف بود ، بدرود زندگانى نموده است « 3 » و فرهاد خان ، بىجنگ و جدال ، سپاه اوزبك را كه شهر مشهد را متصرف بودند اذن بيرون رفتن و از پى كار خود شدن فرمود و شهر مشهد را به حيطهء تصرف درآورد و حضرت اقدس همايونى از نيشابور وارد شهر طوس گرديده ، احرام طواف مرقد مطهر حضرت امام هشتم را بسته ، روز ديگر حركت فرمود و چون گنبد منور ظاهر گرديد ، حضرت ظل اللهى پياده شده « 4 » ، پيشانى مسكنت را بر خاك نياز ، سوده اشك شادمانى از ديده باريده ، پا را برهنه فرمود و با عالمى اخلاص و نيازمندى برهنهپا و گشاده - پيشانى ، طى مسافت را فرمود و تمامت امرا و سپاهيان بر اين آيين ، قدم در راه گذاشته ، وارد شهر مشهد مقدس گرديده ، روى نياز و جبهه اخلاص را بر عتبه علويه عليه گذاشتند و به لوازم زيارت پرداختند و آستانه مقدس رضويه را بىسامان و از قنديلهاى طلا و نقره و زيور خالى ديدند و در همان روز ، ركن الدوله فرهاد خان را براى تسخير شهر هرات ، روانه فرمودند و موكب همايون سه روز « 5 » در مشهد مقدس توقف فرمود ، پس به جانب هرات نهضت نموده ، كه محمود - بيك شاملو از سفر هند مراجعت نموده ، از هرات گذشته بود ، شرفاندوز حضور مبارك گرديد و كيفيت حاليهء شهر هرات را به عرض رسانيد كه دين محمد خان اوزبك كه از جانب عبد المؤمن - خان والى هرات بود ، دل در سلطنت تمامى خراسان بسته و دوازده هزار نفر اوزبك و سه هزار نفر از هزاره ، جمعيت كرده و منتظر ورود فرهاد خان است كه اگر بعد از جنگ شكست يابد ، سه هزار نفر در قلعه هرات گذاشته ، خود به ماوراء النهر رفته ، لشكرى به مدد خود بياورد و تمامت خراسان را تصرف نمايد و رأى پادشاه بر آن قرار گرفت كه فرهاد خان را بازخواسته ، آوازه اندازد كه خبر اغتشاش عراق به سمع همايونى رسيد و اردوى اعلى از خراسان گذشته و كسى نزد اللّهوردى خان و گنج على خان كه از راه طبس آمده بودند ، فرستادند كه آنچه سوار جريدهء فارس و افشار كرمانى داريد ، ايلغار كرده ، كه در غوريان به موكب و الا ملحق شوند و باقى اردو را بهجا گذاريد و اللّهوردى خان و گنج على خان ، ايلغار نموده ، در نزديكى هرات به اردوى اعلى ملحق شدند و دين محمد خان به اطمينان خاطر ، از بازگشتن موكب و الا به عراق از شهر هرات ، بيرون آمده ، در چهار فرسخى به اردوى اعلى رسيده ، جنگ درانداخت و نواب فرهاد خان يا به عمد يا به اضطرار ، شكست يافته فرار نمود و اعليحضرت اشرف او را ملاحظه مىفرمود و با آنكه در آن جنگ زخمدار شده بود ، در ميانه قزلباش تهمتزدهء فرار از جنگ گشته ، غبار عار فرار ، بر
--> ( 1 ) . در متن : ( عبد المؤمن خان و ) . ( 2 ) . در متن : ( قصب ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 310 ، عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 556 ، نقاوة الاثار ، ص 588 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 311 ، عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 578 ، در ضمن وقايع سال 1007 . ( 5 ) . ( و قريب يك ماه در آن خطه جنتنشان توقف فرمود ) . عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 578 ، در روضة الصفا : ( خود بعد از سه روز حكم به حركت سپاه داد ) ج 8 ، ص 312 .