ميرزا حسن حسينى فسايى
433
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ذو القدر را كه گاهى در هوس حكومت مملكت فارس هستند ، بىاجازه دولتى از ميان برداشته ، به فراغبال به فرمانروائى مملكت فارس ، برقرار باشد « 1 » ، پس بيست و چهار نفر از آنها را كه هر يك حاكم بلوكى و سركردهء فوجى بودند ، كشت « 2 » و اموال و املاك آنها را گرفت و جماعتى از اجلاف را گرد خود جمع نمود و چون به يقين پيوست كه پادشاه عادل از خون آن ميرزادگان نخواهد گذشت ، در اراضى باغ گلشن شيراز « 3 » كه محل نزول پادشاهان بود [ و ] به مرور زمان ويرانه گشت ، قلعهاى در كمال اعتبار بساخت و مدرسه دار الصفا كه از بناهاى سلطان ابراهيم - ميرزا پسر ميرزا شاهرخ پسر حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان بود و عمارت دار الايتام و زاويه صوفى خليل را خراب كرده ، سنگ و آجر آنها را براى تعمير قلعه برد « 4 » و سنگهاى قبرستان مسلمانان كه ميانه جعفرآباد و مصلى بود تا قبر هفتتنان را برداشته ، به خرج آن قلعه صرف نمود و در شرفيابى حضور مبارك ، هر روزه به عذرى متمسك مىگرديد تا آنكه كورحسن استاجلو « 5 » را مأمور به آوردن او فرمودند ، كورحسن بعد از ورود معلوم داشت كه از سيئات اعمال خود ، روى شرفيابى را ندارد و استدعا مىنمود كه مرا با پنج هزار نفر سوار از سپاه فارس ، مأمور خراسان فرمايد و چون مادر يعقوب خان ، كنيزى بود كه پادشاه مغفور شاه طهماسب به ابراهيم خان ذو القدر پدر يعقوب خان بخشيده بود ، يعقوب خان به خيال ماليخوليائى مىگفت وقتى مادرم را به پدرم بخشيدند و از حرمسرا درآمد ، مرا از حضرت پادشاه در حمل داشت و مملكت فارس به ارث و استحقاق ملك موروث من است و بعضى از خوشآمدگويان ، تصديق او را مىنمودند و گاهى در هوس سلطنت افتاده ، در خيال محال جنگ با پادشاه جمجاه مىافتاد ، چون اين اخبار در اصفهان شهرت يافت ، موكب فيروزى كوكب به جانب خطه شيراز نهضت فرمود « 6 » و چون به چمن كوشكزرد « 7 » كه بهترين چمنهاى مملكت ايران است رسيدند ، چند روزى توقف فرمود و از شيراز خبر رسيد كه سيادت و نقابتپناه ، مير ابو المحمد انجو كه از اعاظم سادات شيراز است ، مردمان شهرى را در مسجد جامع حاضر ساخت كه به منزل يعقوب خان رفته ، او را گرفته ، حبس نمايند و چون يعقوب خان مطلع گرديد در روز نهم ماه شعبان همين سال [ 998 ] از شيراز گريخت و در قلعه استخر مرودشت ، متحصن گرديد و حضرت شاه عباس ، حسين خان قاجار را داروغه شيراز فرموده روانهاش داشت و جماعتى [ را ] به محاصره قلعه استخر مقرر فرمود و موكب و الا از كوشكزرد كوچ كرده از راه مشهد ام النبى « 8 » به مرودشت آمد و عمارت چهل مناره جمشيدى و بند امير عضد الدوله را به ملاحظه درآورد و در روز بيست و چهارم ماه رمضان همين سال وارد شيراز جنتطراز گرديد و در خانههاى ابراهيم خان ذو القدر نزول اجلال فرمود و ميرزا لطف اللّه -
--> ( 1 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 420 ، 425 . ( 2 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 66 ، نقل به عبارات . ( 3 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 67 . ( 4 ) . ر ك : همانجا . ( 5 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 345 ، خلاصة التواريخ ، ص 68 . ( 6 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 431 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 257 ، در نقاوة الاثار ، ص 346 : ( در اول فصل بهار سنه 998 ) ، شاه عباس عزم دار الملك شيراز مىكند . ( 7 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 432 . ( 8 ) . در خلاصة التواريخ ، ص 70 : ( مشهد مادر سليمان ) .