ميرزا حسن حسينى فسايى
424
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
چهار فرسخى تبريز است نزول اجلال فرمود و روز ديگر جماعتى را براى دستبرد از اردوى رومى ، روانه فرمودند و چغال اوغلى كه سركرده سپاه رومى بود ، دوازده هزار نفر سوار برداشته ، به استقبال جماعت قزلباش از شهر تبريز بيرون آمد ، بعد از ملاقات فتح و ظفر نصيب جماعت قزلباش شده ، چغال اوغلى فرار كرده ، خود را به اردو رسانيد و چندين نفر از امراى رومى اسير گشته و سرهاى كشتگان و اسيران رومى و علم چغال اوغلى را به اردوى اعلى رسانيدند و جماعتى ديگر از قزلباش كه از جانب ديگر اردوى رومى رفته [ بودند ] معادل ششصد ، هفتصد سر اسب و شتر و استر از روميان گرفته ، چهل پنجاه نفر كه در محافظت آنها بودند ، كشتند [ و ] سر آنها را به اردوى شاهى رسانيدند و عثمان پاشا ، مكافات اين عمل را بر اهل شهر تبريز انداخت و حكم [ به ] قتلعام و غارت شهر فرمود و جماعت ينگچيريان به شهر آمده ، هر كس را ديدند ، كشتند و هرچه را يافتند به يغما بردند [ و ] نزديك به هفت هزار نفر از اهل شهر ، به درجه شهادت رسيدند و هفت هشت هزار نفر ، دختر و پسر و زنان ماهپيكر را اسير نمودند و در ميان خود ، خريد و فروخت مىداشتند و انتقام اين عمل شنيع به عثمان پاشا رسيده ، دو سه روز بعد از اين واقعه هايله ، به مرض ناگهانى وفات يافت « 1 » ، چون خبر اين قضيه به اردوى اعلى رسيد ، شاهزاده سلطان حمزه ميرزا ، با جماعتى از دلاوران قزلباش به جانب روميان شتافتند و سپاه روم ، عرابههاى توپ از پيش خود گذاشته ، در پس عرابهها نشستند و توپچيان ، توپها را آتش زدند و جماعت قزلباش از هر جانب يورش مىنمودند و از آتش توپ و تفنگ روميان انديشه نداشتند و چغال اوغلى كه سردار سپاه روميان بود ، روى به هزيمت نهاد و محمد پاشا ، امير الامراء دياربكر با پانصد نفر از رومي [ ان ] به قتل رسيدند و عثمان پاشا در وقت هزيمت سپاه ، چون به مرض خناق مبتلا بود ، وفات يافت و هفت هزار نفر مرد جنگى در قلعهاى كه در تبريز ساخته بودند با سيورسات فراوان گذاشتند و مابقى راه ديار روم را گرفته ، از پى كار خود رفتند و امراى قزلباش چون وارد شهر تبريز شدند ، آبادى [ را ] جز قلعه جديد روميان « 2 » نيافتند . چند روزى قلعه را محاصره نموده ، كارى نكرده ، در خانههاى تبريز منزل نمودند و اهل قلعه جديد به پشتگرمى سيورسات فراوان و توپ و تفنگ ، در قلعهدارى استوار شدند و چغال اوغلى پاشا با سپاه روم راه خود را گرفتند . در همين سال [ 993 ] : امت خان « 3 » ذو القدر والى مملكت فارس كه در سنه پيچينئيل گذشته ، مأمور بود كه با چهار هزار نفر سوار از مملكت فارس در نواحى آذربايجان به اردوى كيوان شكوه ، ملحق گردد و يكسال از وعده گذشته بود ، با سيصد چهارصد نفر از ملازمان خاصه خود به كاشان رسيد « 4 » و چون در تبريز ميانهء امراى قزلباش ، مخالفت و معاندت اتفاق افتاده بود ، جماعت تركمان و تكلو ، با قلى سلطان قورچىباشى افشار يكجهت شده ، بر مخالفت على قلى خان فتح اوغلى استاجلو ، ايستاده بودند و امت خان والى فارس ، صلاح خود را در موافقت با تركمانان و تكلو كه
--> ( 1 ) . ( به مرض خناق ) : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 310 و 314 . ( 2 ) . در متن : ( روميان را ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 226 ، نقاوه الآثار ، ص 180 . ( 4 ) . در موضع درگزين با ( محمد خان ) ملاقات كرد و اگرچه در ابتدا از اين مقدمه سرباز زده به كلمات نصيحتآميز زبان مقال گشود ولى سرانجام زبان نافرمانى در كام سكوت كشيد . . . ) نقاوة الآثار ، ص 180 .