ميرزا حسن حسينى فسايى
418
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
تمامت اعيان و امرا ، باعث قتل شاهزاده سلطان حيدر ميرزا و استقلال شاه اسمعيل شده بود ، فرمان قضا جريان ، صادر كرده كه خليل خان افشار حاكم كوهكيلويه آن مهد عليا را به قتل رساند و خليل خان اطاعت كرده ، آن مستوره را ، روانه سفر آخرت نمود « 1 » . نواب سلطان محمد ميرزا در همين ماه ذى الحجه بر اورنگ شاهى قرار گرفت و براى جلوس آن پادشاه نو با ميمنت « 2 » گفتهاند : منت ايزد را كه بنشست از ره عز و شرف * بر فراز مسند شاهى ، شه انجم سپاه سال تاريخ جلوسش از خرد جستند ، گفت * كاش مىبود از ازل سلطان محمد پادشاه و بعد از تمكن پادشاه بر تخت سلطنت ، تمامت امورات در قبضه اختيار مهد عليا فخر النساء بيگم قرار گرفت [ و ] بطورى شوكت آن علياجاه ، سمت ارتقاء پذيرفت كه هر روزه امراى بزرگ و خوانين سترگ ، بندهوار به درگاه او شتافته ، به لوازم بندگى ، قيام مىنمودند و ميرزا سلطان آصف زمان « 3 » در منصب وزارت ، مطلق العنان بود و وكالت ديوان اعلى به شاهزاده سلطان حمزه ميرزا مفوض شد و اصفهان به تيول آن شاهزاده كامران مقرر گرديد و منصب قضاى لشكر به نواب شاه مظفر الدين على انجو كه از اعاظم سادات و اعيان شيراز بود ، شفقت فرمود [ و ] بواسطه آنكه زمان توقف حضرت شاه سلطان محمد در شيراز ، شاه مظفر الدين ، خدمات لايقه نموده ، به مصاحبت و مجالست آن پادشاه برقرار بود و ولى سلطان قلخانچى اوغلى ذو القدر كه در شيراز به حكومت اتابكى آن پادشاه سرافراز بود ، شكايت آن حضرت را به شاه اسمعيل نموده بود ، به كيفر و انتقام اين عمل او را به امراى ذو القدر كه دشمنان او بودند سپرده ، كار او را ساختند و اسباب او را متصرف شدند و حكومت دارابجرد و ايج را به شاه على خليفه ذو القدر به قاعدهاى كه بود برقرار فرمودند و منصب قورچىباشىگرى را به قلى سلطان افشار داده ، او را ركن السلطنه گفتند و الكاى ابرقوه و بوانات فارس را به تيول او مقرر داشتند . عيد نوروز سنه پارسئيل ، روز دوازدهم محرم سال 986 : اتفاق افتاد و پادشاه كامگار به عيش و عشرت گذرانيد . عيد نوروز سنه توشقانئيل ، روز دوازدهم محرم سال 987 : اتفاق افتاد . در ماه جمادى الاولى اين سال : [ 987 ] : تمامت امرا و اعيان مملكت از مهد عليا ، حرم محترم پادشاه كه به اقتدار ، بىمشاورت و مشاركت ، متصدى امور سلطنت بود ، رنجيده ، متفق - الكلمه در استيصال آن مخدره گشته ، عوام و خواص بر در عمارات شاهى مجتمع شده ، بىمحابا « 4 » داخل حرمسرا رفته ، سيده جليله مهد عليا ، فخر النساء بيگم و والده او را در روز يكشنبه غره جمادى الاخره همين سال به قتل رسانيدند « 5 » و اين معامله زشت را در خدمت پادشاه ، به خيرخواهى جلوه دادند و پادشاه صبور عذر آنها را پذيرفت و وعدهء مكافات را به ديگر وقت حوالت فرمود .
--> ( 1 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 226 . ( 2 ) . در متن : ( ميمنت بانو ) . ( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 233 ، 234 . ( 4 ) . در متن : ( مهابا ) . ( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 250 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 197 .