ميرزا حسن حسينى فسايى
412
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
از پادشاهان ملت اسلام ، جز مستنصر باللّه علوى ، كسى به اين زمان سلطنت نفرمود . قاضى احمد قمى صاحب كتاب تاريخ « 1 » ، خلاصة التواريخ كه معاصر آن پادشاه دينپناه بود ، نگاشته است « 2 » كه شاه جمجاه رضوان جايگاه ، پادشاهى قاهر و در ملكدارى و سپاهكشى ماهر بود ، عدلى تمام و سياستى مالاكلام داشت ، حقوق ديوانى را بر قانون شريعت گرفتى ، و از تمغاوات و مال بازارها و مواشى و مراعى و جولاههكاران گذشتى . توجهات و مطالبات حكام [ را ] از رعايا بطورى مسدود فرمود كه كسى دينارى بر خلاف حساب نتوانست گرفت ، رعايا در عهد او در مهد آسايش غنودند و طرق و شوارع به اندازهاى امن و امان بود كه مردمان بىرفيق و تجار و كاروان بىمستحفظ ، در اطراف ممالك بىدغدغه خاطر بسلامتى تردد مىنمودند . خمس و زكات را از سركار خاصه شريفه در هر بلدى از ممالك محروسه مقرر فرموده و مشايخ و علما بر ارباب استحقاق قسمت مىنمودند . و امر به معروف و نهى از منكر به واسطه زهد و صلاح آن پادشاه به مثابهاى بود كه هيچكس مرتكب نامشروعى نمىگشت و افعال قبيحه و كذب و افترا و دعوى باطل [ را ] از ميان مردم برداشت ، چندين هزار هزار نفر از گرجستان و چركس به شرف اسلام سرافراز گرديدند و دويست هزار كس از طوايف ايلات قزلباش ، مواجبخوار بودند . مدت هشت سال ، خراج نخواست كه زمان بيكارى است و جنگى در كار نيست ، خداى تعالى او را بيامرزاد و حضرت جمجاه ، نه نفر پسر را به يادگار گذاشت « 3 » ، نواب سلطان محمد ميرزا فرمانفرماى مملكت فارس ، اسمعيل ميرزا ، سلطان حيدر ميرزا ، سلطان سليمان ميرزا ، سلطان مصطفى ميرزا ، سلطان - محمود ميرزا ، سلطان على ميرزا ، سلطان احمد ميرزا [ و ] امام قلى ميرزا . قلعهء مشهد مقدس و حصار شهر طهران ، از بناهاى آن پادشاه عالميان است « 4 » . روز بعد از وفات آن پادشاه ، امرا و اعيان دولت بر دو قسم شدند : جماعتى گفتند : سزاوار سلطنت جز شاهزاده اسمعيل ميرزا ، ديگرى نيست ، پارهاى گفتند : چون اسمعيل ميرزا به غضب پادشاهى در قلعه قهقهه محبوس است و تا خبر به او رسانند و وى به قزوين برسد ، شيرازه كار گسيخته گردد ، بهتر آن است كه شاهزاده سلطان حيدر ميرزا كه از تمامت برادران در نزد پدر ، محترم [ تر ] بود ، بر تخت شاهى نشانيده ، تغييرى در قراردادهاى حضرت پادشاه مغفور راه نيابد و چون شاهزاده سلطان محمد ميرزا كه اكبر اولاد آن مغفور بود به سبب ضعفى كه در باصره داشت « 5 » ، هيچيك از ارباب حل و عقد ، نامى از او نبرد و چون محافظت دولتخانهء شاهى در آن روزها با قراولان امرائى كه خواهان اسمعيل ميرزا بودند ، بود ، سلطان حيدر ميرزا را نگذاشتند از حرمسراى بيرون آيد و امرائى كه خواهان او بودند ، چون خواستند به دولتخانه و حرمسرا ، رفته ، او را آورده ، بر تخت سلطنت نشانند ، قراولان مانع گشتند كه به نزديك دولتخانه روند و ميل خاطر شاهزاده پرى خان خانم « 6 » ، دختر بزرگ پادشاه مغفور به جانب اسمعيل ميرزا ، بود و در بين خبر آوردند كه امراى استاجلو ، متوجه دولتخانه شده كه به عنف و غلبه ، شاهزاده سلطان حيدر ميرزا را درآورده ،
--> ( 1 ) . قاضى احمد شرف الدين حسين مشهور به مير منشى . ( 2 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 596 - 598 . ( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 125 . ( 4 ) . ر ك : احسن التواريخ ، روملو ، ص 489 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 149 ، عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 126 : ( نقص تمام در باصره پديد آمد ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 150 .