ميرزا حسن حسينى فسايى
408
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
قيصر روم ، شاهزاده سلطان بايزيد و چهار نفر پسران او را به ايلچيان سپردند و فرستادگان قيصر ، برحسب فرمان قيصرى ، شاهزاده و چهار نفر پسران او را خبه كرده « 1 » ، در پنج تابوت كه با خود آورده بودند ، گذاشته ، در مخمل سياه پيچيده بر پنج شتر بار بسته ، روانه اسلامبول شدند « 3 » و چون چند سال بود كه ميانه دولت عليه ايران و دولت عاليه روم به توسط رسل و رسائل مبانى دشمنى را برداشته ، بناى دوستى را گذاشته [ بودند ] براى شرائط مصالحه و تعيين حدود و سامان ممالك نوشته از دو جانب نگاشته به خطوط و امهار اركان دين و دولت مزين داشته بودند ، در اين سال به انجام رسيد « 2 » و كلمهء : « الصلح خير » تاريخ اين مصالحه گرديد ، چنان كه گفتهاند « 3 » : شعر : پادشه روم و شه كامگار * صلح چو كردند به هم اختيار منهى اقبال در اين كهنهدير * غلغله افكند كه « الصلح خير » و عيد نوروز سنه تنگوزئيل در شانزدهم رجب سال 970 اتفاق افتاد . در اين سال [ 970 ] : كلانترى مملكت فارس به مير شاه حيدر پسر نقاوهء سادات مير اسمعيل - حسنى حسينى شيرازى كلانتر سابق فارس برقرار گرديد . در سنه سيچقانئيل سال 971 : دختر خجستهاختر نواب كامياب ، شاهزاده سلطان ابراهيم - ميرزا ولد غفرانمآب شاهزاده بهرام ميرزا ، خلف حضرت خاقان گيتىستان غفران توأمان شاه اسمعيل - طابثراه كه هم دخترزاده پادشاه اسلاميانپناه ، شاه طهماسب بود ، در عقد ازدواج علامه زمان ، سلاله سادات اصالت توأمان ، ميرزا ابراهيم دشتكى شيرازى « 4 » ، نواده غفرانمآب استاد بشر ، عقل حادىعشر ، امير غياث الدين منصور شيرازى درآوردند و بعد از سالى نواب ميرزا احمد نظام الدين و بعد از سه سال برادر كهتر او ميرزا نصير الدين حسين ، از آن شاهزاده متولد شدند و مرحوم سيد على خان علامه ، جد دويم مؤلف اين فارسنامه ناصرى است ، در كتاب سلافة العصر نوشته است : ميرزا احمد نظام الدين علامه ، جد دويم من را ، سلطان الحكما و سيد العلما مىگفتند و در سال هزار و پانزده وفات يافت . و در سال 972 : پادشاه بىهمال ، وجه تمغاى « 5 » كل ممالك محروسه را كه وجهى معتنى به بود ببخشيد و در اين باب فرامين به نواحى ممالك فرستاده ، تأكيد فرمود كه مضمون فرمان مبارك را در هر شهرى بر سنگ نقش كرده ، در پيشانى درگاه مساجد عاليه نصب نمايند و تمغا به معنى باجى است كه از مترددين در بلاد مىگرفتهاند و نيز به معنى داغى است كه بر ران اسب و ديگر مواشى نهند :
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 114 ، و عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 104 ، احسن التواريخ ، روملو ، ص 416 ، تاريخ سلاطين صفويه ، ص 40 ، و متن نامه قيصر در خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 433 . ( 2 ) . ر ك : نامههاى شاه طهماسب ، نامه شاه سلطان سليم ثانى ، ص 452 و جواب آن ص 460 و 472 . ( 3 ) . شعر از مرحوم قاضى عطاء اللّه ورامينى است و متن آن در خلاصة التواريخ ج 1 ، ص 433 آمده ولى بيت اول در فارسنامه تحريف شده است . ( 4 ) . در عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 136 ، از پيوند دختر ابراهيم ميرزا كه ( اكتساب علوم دينيه نموده ، فاضله و متورعه بود ) و از شيراز به بيت اللّه الحرام رفته بود با امير نصير الدين حسين شيرازى كه از سادات دشتكى و از افاضل نامدار و متورعين بود سخن رفته است . ( 5 ) . ( تركى ) - باج ، عوارض گمركى ، رسوم ، حق العبور ، مهر ، نشان كه بر ران اسب مىزدند .