ميرزا حسن حسينى فسايى
404
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كعبه معظمه را قبله دانند [ و ] از قديم گفتهاند : نظم : چو سلطان گشايد در رستخيز * دهد عالمى را به باد ستيز خصومت ، بود در جهان آن سحاب * كه سيلش كند عالمى را خراب چو شاهان دم از صلح و يارى زنند * دم از يارى و دوستدارى زنند « 1 » جهانى شود ، فارغ از انقلاب * عمارت پذيرد جهان خراب و شاهقلى بيك قورچى قاجار « 2 » ، از جانب پادشاه عالىمقدار ، خدمت سلطان سليمان خان ، قيصر روم رفته ، غبار كدورت را به صفا تبديل كرده ، معامله عهد را به پيمان مؤكد گردانيد ، پس سپاه پراكنده قزلباش از ممالك روم و لشكر پراكنده روم از ممالك ايران عود به منازل خود نمودند . در همين سال [ 961 ] : به مسامع عز و جلال رسيد كه گرجيان عيسوى مذهب سر از گريبان تمرد درآورده ، تعرض بىاندازه به بلاد مسلمانان مىنمايند ، نواب مالك رقاب به عزم جهاد و تخريب آن بلاد ، رايت فتح و ظفر را افراخت و داخل بلاد گرجستان گشته ، متمردين را سياست فرموده نزديك به سى هزار نفر از پسران ماه رخسار و دختران گلعذار گرجيان را اسير كرده « 3 » ، قلعههاى آنها را ويران ساخت و زمستان را در بلاد گرجستان بسر برد . در ماه صفر سال 962 : كه آفتاب در برج حوت بود ، كوچ بر كوچ ، متوجه قراباغ گشته در غره ربيع الاول اين سال موكب همايون وارد شهر گنجه گرديد و چند روز توقف فرموده به جانب بردع نهضت فرمود و شيخ نظامى گنجوى عليه الرحمه در وصف آن سرزمين فرموده است : « 4 » نظم : خوشا ملك بردع كه اقصاى وى * نه « 5 » اردىبهشت است بىگل نه دى « 6 » تموزش گل كوهسارى دهد * زمستان نسيم بهارى دهد زمينش ز بس سبزه و مشك و بيد * چو باغ ارم خاصه باغ سفيد علفزار مرغان اين كشور اوست * اگر شير مرغت ببايد ، در اوست زمينش به آب زر آغشته است * تو گوئى در او زعفران كشته است خرامنده بر سبزهء آن زمى * خيالى نيابد بجز خرمى عيد نوروز سنه توشقانئيل « 7 » اين سال [ 962 ] : را در بردع به عيش و كامرانى گذرانيد و چندى در آن نواحى توقف فرموده ، نزول اجلال به شهر تبريز فرمود . « 8 » در همين سال [ 962 ] : ابراهيم خان ذو القدر حاكم فارس ، چون بىسبب ، بلكه به هواى نفس ، چشمهاى مير شهريار جهرمى كه از اعيان بلدهء جهرم بود ، بكند و آن بيچاره را از حليهء
--> ( 1 ) . شعر از احسن التواريخ ، روملو ، نقل شده است ، ( ص 379 ) . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 100 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 102 ، و احسن التواريخ ، روملو ، ص 379 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 370 . ( 4 ) . شعر از نظامى است در شرفنامه ، ص 276 ، چاپ وحيد . ( 5 ) . در متن : ( چو ) برحسب متن شرفنامه تصحيح شد . ( 6 ) . به نقل از خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 375 . ( 7 ) . ( تركى ) : سال خرگوش ، چهارمين سال از دوره دوازده ساله تركان . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 102 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 376 .