ميرزا حسن حسينى فسايى

397

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

در سال 950 : حضرت همايون پادشاه ، پسر حضرت ظهير الدين محمد بابر « 1 » پادشاه ، پسر ميرزا عمر شيخ ، پسر ميرزا سلطان ابو سعيد ، پسر ميرزا سلطان محمد ، پسر ميرزا ميرانشاه ، پسر سلطان صاحبقران امير تيمور گوركان « 2 » ، بعد از والد ماجد خود بر تخت ممالك هندوستان از كابل تا بنگاله نشست و ابواب عدل و انصاف را گشود و بعد از چند سال ، شير خان افغان ، قلعه‌اى از بلاد هندوستان را مضبوط ساخت و همايون پادشاه اعتنائى به او نداشت تا آنكه به مرور زمان بسيارى از مردم افغان را با خود آورده بر مخالفت همايون پادشاه ، رايت افراشت [ و ] در مقام مجادله آمده ، همايون پادشاه را شكست داد و پادشاه توقف خود را بعد از اين شكست و نفاق برادران در هندوستان نديده ، با سى چهل نفر از خواص خود از راه غيرمتعارف به سيستان آمده « 3 » و احمد سلطان - شاملو ، حاكم آن سامان بعد از اطلاع به استقبال آن پادشاه شتافت و او را در منزلى لايق فرود آورد و خدمتى كه سزاوار پادشاهان باشد ، معمول داشت و قاصدى روانه دار السلطنه هرات داشته ، محمد خان وزير شاهزاده والانژاد ، سلطان محمد ميرزا حاكم خراسان را از واقعه مطلع ساخت و اعلام نمود كه آن پادشاه عالم‌پناه با سى چهل نفر مردم ضعيف بىيراق بيشتر نيستند ، چون قاصد به هرات رسيد پس از تعجب بسيار و عبرت از روزگار به مضمون : « فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي - الْأَبْصارِ » « 4 » مصلحت دانستند كه احمد سلطان از آن پادشاه استدعا كند كه از راه هرات تشريف - فرماى عراق و آذربايجان شوند ، چون نامه محمد خان وزير هرات به سيستان رسيد و حضرت همايون پادشاه از مضمون آن مطلع گرديد ، ملتمس محمد خان قرين اجابت شده با احمد سلطان از سيستان روانه هرات گرديدند و چون به سه چهار فرسخى شهر رسيدند ، جماعتى از امرا و اعيان با پيشكش‌هاى لايق به استقبال آن پادشاه عالىجاه رفته ، قرين مباهات شدند و چون به دو فرسخى رسيدند محمد خان وزير با سركردگان و بزرگان هرات به استقبال رسيده ، پيشكشهاى لايق گذرانيدند ، چون نزديك به حصار شهر رسيد شاهزاده آزاده ، سلطان محمد ميرزا با مقربان درگاه خود از باغ زاغان كه خارج دروازه هرات است ، براى استقبال پادشاه عالم‌پناه ، بيرون آمده ، بعد از ملاقات ، وارد شهر شدند و آنچه لازمه خدمتگزارى « 5 » كه سزاوار و شايسته بود به عمل آمد و حضرت همايون پادشاه نامه‌اى خدمت اعليحضرت پادشاه ايران فرستاد و اين دو بيت [ را در او ] « 6 » درج فرمود : پادشاها خسرو « 7 » عنقاى عالىهمتم * قلهء قاف قناعت را نشيمن كرده است دشمنم شير است و عمرى پشت بر من كرده بود * حاليا از روى خصمى روى بر من كرده است و بعد از آسودگى « 8 » از رنج سفر ، از طريق مشهد مقدس ، به عزم استمداد از حضرت كيوان - منزلت شاه طهماسب ، روانه عراق و آذربايجان گرديد و برحسب فرمايش شاهى ، در هر منزلى

--> ( 1 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 301 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 76 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 77 . ( 4 ) . آيه 2 ، از سوره حشر . ( 5 ) . در متن : ( خدمتگذارى ) . ( 6 ) . در متن : ( آورد ) . ( 7 ) . در روضة الصفا : ( خسروا عمريست تا عنقاى . . . ) در روضة الصفا چهار بيت از او منقول است . خلاصة التواريخ ج 1 ، ص 308 . ( 8 ) . در متن : ( آسوده‌گى ) .