ميرزا حسن حسينى فسايى

380

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مىآوردند و در آن واقعه ده هزار مرد نامى از اوزبكان كشته گشت « 1 » و خواجه محمود وزير محمد خان شيبك ، كليد مرو و خزائن را آورده ، تسليم كارگزاران حضرت صاحبقران نموده ، قرين افتخار شد و در مجلس خلدآئين ، راه يافته ، محرم گرديد ، وقتى خاقان سكندرشأن ، پياله سر شيبك خان را در دست گرفته ، خطاب به خواجه محمود فرمود كه مىدانى اين چيست ؟ خواجه در جواب گفت كه پادشاه فرمايش دهد ، آن حضرت فرمود كاسه سر خان است ، خواجه عرض نمود هنوز در اين سر دولتى است كه در دست همچو تو پادشاهى است ، حضرت خاقان از اين سخن خرسند گشته او را قرين عنايت فرمود و شاه گيتىپناه وارد شهر مرو گشته ، خزائن چند ساله محمد خان را با امرا و سركردگان قسمت فرمود و فتحنامه‌ها به اطراف فرستادند « 2 » . در تواريخ نگاشته‌اند كه آقا رستم والى مازندران ، پيشتر از فتح خراسان گفته بود كه دست من به دامان شيبك خان است و حضرت صاحبقران فرمود كه يكدست محمد خان مشهور به شيبك خان را بريدند و به درويش محمد آقاى يساول داده ، به مازندران برده ، در دامن آقا رستم انداخت و گفت چون دست تو به دامان او نرسيد ، دست او را به دامان تو انداختم و آقا رستم از بيم و هراس « 3 » رنجور شده در اندك زمانى وفات يافت و تاريخ آن فتح را چنين گفته‌اند : شاهى كه جهان همچو سليمان بگرفت * هرجا كه قدم نهاد ، آسان بگرفت در نهصد و شش گرفت او ملك عراق * در نهصد و شانزده ، خراسان بگرفت و سلطان ظفر قران ، از مرو شاهيجان ، تشريف‌فرماى دار السلطنهء هرات گرديد و شيخ سيف الدين احمد بن يحيى بن سعد تفتازانى « 4 » كه در بيشتر علوم فريد عصر خود بود و مدت سى سال در زمان پادشاه مغفور ، سلطان حسين ميرزا بايقرا در مملكت خراسان منصب شيخ الاسلامى داشت در ماه مبارك رمضان همين سال به سبب تعصب در مذهب اهل سنت به قتل رسيد . چون پادشاه دين‌پناه نوروز سلطانى سال 917 : را در شهر هرات به عيش و كامرانى گذرانيد « 5 » ، عازم تسخير بلاد ماوراء النهر گرديد و چون به ميهنه « 6 » و فارياب رسيد ، ايلچيان از جانب سلطان بايزيد و قيصر روم و سلطان قابنياد پادشاه مصر آمده ، اداى تهنيت فتح خراسان را نموده ، مورد عنايت شدند و ايلچيان از نزد سلاطين آن سامان با پيشكش و عريضه به اردوى كيوان وقار رسيد و چون عرايض سلاطين مقرون به اطاعت و انقياد بود ، حضرت صاحبقران ، فسخ عزيمت فرموده ، متوجه عراق گرديد . و در اين سال [ 917 ] : قشلاق را در خطه قم فرمود . در سال 918 : پادشاه ذى جاه ، عيد نوروز سلطانى را در بلده قم گذرانيده در اصفهان توقف

--> ( 1 ) . ( و از سرهاى كشتگان مناره‌ها افراشت ) . همانجا ، ص 513 . در روضة الصفا آمده است كه : ( هر عضوى از اعضاى محمد خان را به ولايتى فرستادند و كاسه سر او را پوست كنده ، به كاه آكنده به سلطان بايزيد فرستادند و بقول بعضى كاسه سر او را به سكه زر گرفته و در بزم حريفان مىگسار مىگردانيدند . . . ) ص 27 ، ج 8 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 28 . ( 3 ) . در متن : ( حراس ) . ( 4 ) . و عده‌اى ديگر از علما و بزرگان ( در حضور اكابر به قتل رسيدند ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 514 . ( 5 ) . در متن : ( گذرانيده ) . ( 6 ) . در متن به تقليد از حبيب السير ، ( ج 3 ، جزء چهارم ، ص 517 ) ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 28 ، و خلاصة التواريخ ص 115 ، ميمنه است ولى بنابر حدود العالم ( ص 90 ) و بقيه كتب جغرافيائى ، ميهنه است .