ميرزا حسن حسينى فسايى

374

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

خاقان سكندرشأن به عزيمت بغداد نهضت فرمود ، چون امير باريك مطلع گرديد و مىدانست كه بيشتر اهل بغداد ، شيعه اثنىعشرىاند و در مخالفت با او موافق نشوند ، بغداد را گذاشته به جانب حلب رفت « 1 » . در 25 ماه جمادى الاخرى از همين سال [ 914 ] : حضرت خاقان بىهمال وارد بغداد شده در چهارباغ ميرزا پير بداق بيك « 2 » ، نزول اجلال فرمود و فرمان صادر گرديد تا تمامت مردم پرناك را به قتل رسانيدند و جناب سيد محمد كمونه و حضرت شيخ على را از حبس درآوردند و حضرت صاحبقران از دجله بغداد گذشته ، آستانه مباركه امامين همامين ، معصومين ، ابو ابراهيم - موسى و ابو جعفر محمد جواد سلام اللّه عليهما را زيارت نموده ، لوازم عبادت خالق متعال را به جاى آورد ، پس معماران و مهندسان را طلب داشته ، بر مرقد منور آن بزرگواران ، عمارت عالى و مساجد و مدارس در آن حوالى بنا نمودند . پس به قصد زيارت مشهدين مقدسين ، از بغداد حركت فرموده ، نخست به زيارت آستانه عرش منزلت پادشاه تخت امامت و مالك ملك ولايت ، غالب كل غالب ، على ابن ابيطالب سلام اللّه عليه مشرف گرديد « 3 » و چندين قنديل طلا و نقره و ساير ما يحتاج به آن آستانه مباركه برده ، در رواج و رونق آن كوشيد و قرانى كه به خط خود در طفوليت در لاهيجان گيلان كتابت كرده بود بر روى ضريح مبارك گذاشت و چون آن آستانه مباركه از آب دور بود امر فرمود تا نهرى را كه در قديم عطاء الملك اسفراينى برادر خواجه شمس الدين محمد صاحبديوان احداث كرده [ و ] در اين زمان ويران شده بود ، آن را تعميرى لايق كرده ، آب را به حوالى مشهد مقدس علوى آوردند و سركار او را به قاضى جهان حسينى ، شفقت فرمود و نزديك به دو هزار تومان به حساب رواج آن زمان به خرج آن شهر رفته او را نهر شريف گفتند و توليت آن عتبه عليه و حكومت حله و طبل و علم به جناب سيد محمد كمونه تفويض فرمود « 4 » و از نجف اشرف متوجه زيارت آستانهء مباركه سيد الشهدا ابو عبد اللّه الحسين سلام اللّه عليه شده بر زبان مبارك گذرانيد : آن را كه به كربلا گذار است * با آتش دوزخش چه كار است بعد از زيارت آن آستانه رفيعه و رواج و رونق آن بقعه وسيعه ، متوجه زيارت آستانهء مباركه حضرت عسكريين در سرمن‌راى « 5 » گشته ، لوازم زيارت و رواج و رونق را به عمل آورد . در كتاب حبيب السير ، نگاشته است : ايالت بغداد را به خلفا بيك مفوض گردانيد و آن امير عدالت‌نشان در شهر بغداد ، در ساعتى سعادت اقتباس به جاى خلفاى بنى عباس بر مسند حكومت نشست و در تاريخ خلاصة التواريخ تأليف احمد پسر شرف الدين حسين حسينى مرقوم گشته كه ايالت بغداد و توابع را به خادم بيگ طالش امير ديوان ، شفقت شده ، او را خليفة الخلفا ،

--> ( 1 ) . ( و باريك در دل شب از دجله گذشت و به حلب رفت ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 31 ، و حبيب السير ، ج 3 ، ص 493 . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 493 ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 31 : تاريخ رفتن شاه را بيستم جمادى الاخر مىداند . در عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 34 نيز چنين است . و ر ك : احسن التواريخ ، روملو ، ص 102 . ( 3 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 495 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 32 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 22 ، و احسن التواريخ ، روملو ، ص 103 . ( 5 ) . سامره است كه به صورتهاى سامرة ، سامراء ، سامرا و سرمن‌راى نيز ناميده شده است ، شهرى است در سه فرسنگى بالاى بغداد آستانه عسكريين : آستانه حضرت امام على النقى و امام حسن العسكرى در سامره قرار دارد . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 495 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 22 .