ميرزا حسن حسينى فسايى
370
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
جمع كرد [ ه ] و بقاياى طايفه آققوينلو [ كه ] در هرجا پراكنده بودند ، مجتمع شده نزديك به هفتاد هزار نفر سپاه جوشنپوش بودند ، پس رايت عزيمت به جانب همدان برافراشت و سلطان صاحبقران بعد از اطلاع بر خيال ميرزا سلطان مراد پادشاه ، با دوازده هزار نفر سوار و پياده از تبريز قاصد همدان گرديد و چون به نزديك اردوى سلطان مراد شدند ، روز ديگر لشكر موافق سپاه و مخالف در برابر يكديگر صف بسته ، چرخچيان ، از دو جانب رزم مىنمودند كه خاقان سكندرشأن با هزار نفر سوار فدائىوار ، از قلب لشكر حركت كرده ، تيپ سلطان مراد را از جاى كنده ، شكست بر سپاه مخالف انداخت و سلطان مراد ، نامراد شده ، فرار بر جانب شيراز كرده ، جان خود را به سلامت دربرد و سپاه ظفرپناه ، رايت فتح و ظفر را افراشته ، اموال هفتاد هزار نفر سپاه تركمان را به غنيمت بردند و ده هزار نفر از آنها را كشتند و ميرزا سلطان مراد را بعد ازين شكست فاحش ، سلطان نامراد گفتند « 1 » و حضرت صاحبقران ، شاه اسمعيل گيتىستان ، از همدان تشريففرماى بلده قم گرديد « 2 » و اهالى آن نواحى را كه از شيعيان اثنى عشرى بودند و مدتها در دست اهل سنت ذليل و خوار و گرفتار ، به انواع شفقت و مهربانى مورد عنايت شاهانه گشتند و چون خبر رسيد كه سلطان نامراد در شيراز رحل اقامت انداخته و فوجى از بقاياى تركمانان بر او جمع گشتهاند ، پادشاه جمجاه ، رايت عزيمت براى تسخير مملكت فارس برافراشت و چون سلطان نامراد از توجه آن حضرت مطلع گرديد ، بىتوقف از شيراز به خوزستان و رامهرمز رفته ، قاصد بغداد گرديد و خاقان گيتىستان مملكت فارس را بىكلفت و زحمت ، ضميمه ممالك محروسه داشت . روز دويم ربيع الثانى سال 909 : نزول اجلال در شيراز فرمود و خطيبان كازرونى كه در مذهب اهل سنت تعصبى داشتند ، به فرمان شاهى به قتل رسيدند و ايالت كازرون را به الياس بيك مشهور به كچل بيك ذو القدر ، تفويض فرمود و سالها اين ايالت در دودمان او بماند و سپاه ذو القدر و ايالت فارس را به الياس بيك ذو القدر سپرده ، براى نظم مملكت فارس مأمور نموده ، حكم به توقف فرمود و رجوع محاسبات ديوانى و وزارت فارس ، به ميرزا شاه جابر پسر ميرزا مسعود جابرى اصفهانى ارزانى گرديد « 3 » . در همين سال [ 909 ] : پادشاه جمجاه ، در شيراز فرمان معافى و مسلمى املاك موقوفه مدرسه منصوريه مطابق فرمان شاه سلطان يعقوب ، كه نگاشته گرديد « 4 » ( و در آن زمان نوبت توليت آن با خلاصه اولاد رسول و نقاوهء احفاد بتول ، سيد سادات ، مجمع سعادات ، امام امم ، مظهر علو همم ، ناصر امت ، ناصب رايات ملت ، حلال مشكلات ، كشاف معضلات ، خاتم حكما ، غياث علما ، استاد بشر ، عقل حادى عشر ، امير غياث الدين منصور ، خلف الصدق صدر الحكماء المدققين و بدر - العلماء المحققين امير صدر الدين محمد حسينى حسنى دشتكى شيرازى تغمد هما اللّه بغفرانه « 5 » ، جد اعلاى نگارنده اين فارسنامهء ناصرى بود ) عنايت فرمود . در غره جمادى الاولى همين سال [ 909 ] : از شيراز جنتطراز نهضت فرمود و جناب
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 472 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 14 ، و عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 35 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 78 . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 475 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 15 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 78 . ( 3 ) . ر ك : احسن التواريخ ، روملو ، ص 73 ، و ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 80 . ( 4 ) . ر ك : وقايع سال 883 ، در همين كتاب . ( 5 ) . جمله دعائى به معنى : خداى ايشان را در غفران و بخشايش خود بپوشاند .