ميرزا حسن حسينى فسايى

367

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

به جانب قلعه گلستان منعطف داشت و بعد از محاصره ، شخصى در خواب ديد كه يكى از اهل گلستان به او مىگويد به پادشاه دين‌پناه بگو چون خواستى از آب كر « 1 » عبور كنى با خود گفتى اگر شيروان در تصرف من آيد ، اهل گلستان را از آسيب معاف دارم و اكنون همان وقت است و چون اين خواب را به عرض رسانيدند ، پادشاه جم‌جاه فرمود راست گفته من چنين نذرى كردم و به احدى نگفتم و ازين قلعه بىتعرض بگذرم . پس قلعه گلستان را گذاشته ، بلاد شيروان را نظمى لايق داده و رايت اقتدار را از ماه و مهر گذرانيد و قاضى احمد پسر شرف الدين حسين حسينى مشهور به مير منشى قمى در جلد پنجم از كتاب خلاصة التواريخ « 2 » نوشته است كه بعد از شكست سپاه شيروان و كشته شدن شيروانشاه و امراى شيروانى در همين سال 906 پادشاه اسلام پناه بر مسند ابهت و جلالت قرار گرفت « 3 » و مردمانى را كه شجاعت و فرزانگى در آن معركه به ظهور رسانيده بودند ، هر يك را به قدر مرتبه نوازش خسروانه نموده ، به عموم سپاهيان فرمود كه چون اهل شيروان دشمن اهل بيت حضرت رسالت پناهىاند ، اموال آنها نجس است ، بايد تمامى اموال آنها را كه به غارت گرفته‌ايد ، در آب رودخانه اندازيد ، تمام لشكريان اطاعت فرمايش مرشد كامل خود را كرده ، تمامت اموال را در آب انداختند حتى شتر و اسب و استر را . جلودار محمد يوزباشى « 4 » روملو گفته است كه چندين « 5 » كيسه كه دو جاى آن را مهر زده بودند ، از خزانه شيروان شاه به دست من آمد و يقين كردم كه پر از جواهر نفيسه است ، به خاطر گذرانيدم كه جواهر را در آب غرق كردن نشايد باز به قوهء عاقله نتوانستم خلاف امر مرشد را كرده ، دين خود را تباه كنم ، ناچار كيسه‌ها را باز نكرده ، لعنت به شيطان و دشمنان اهل بيت رسالت كرده ، تمامت را در رودخانه انداختم و همچنين نوشته است كه در آن روز جنگ هر يك از غازيان كه اسبابى از خود داشتند در پاى درختى بر روى يكديگر ريختند و بعد از فتح جنگ هر يك آمده ، اسباب خود را بىزياده و تبديل برداشت كه سوزنى از كسى حيف و ميل نگشت « 6 » . در سال 907 : ميرزا الوند پادشاه « 7 » پسر امير يوسف بيك پسر امير ابو المظفر حسن بيك - آق‌قوينلو چون اخبار فتح شيروان را به دست پادشاه گيتىستان شنيد ، با خود انديشيد كه پيش از توجه آن حضرت بايد دست اقتدارش را كوتاه كنم و غافل از آنكه ؛ چراغى را كه ايزد برفروزد * هر آنكس پف كند ريشش بسوزد چندين هزار نفر سپاه سواره و پياده فراهم آورده ، اردو را در نخجوان متوقف داشت « 8 » و چون

--> ( 1 ) . رود كر يا كورا يا كور رودى كه در قفقازيه جارى است و در شمال دشت مغان به رودخانه ارس مىپيوندد و به بحر خزر مىريزد . ( 2 ) . بخشى از اين كتاب در سال 1964 بوسيله فرهنگستان مايسن فرانسه و به كوشش هانس مولر در ويسبادن به چاپ رسيده است و چاپ جلد اول آن مشتمل بر مجلد 5 خلاصة التواريخ در دانشگاه تهران به سال 1359 به انجام رسيد . ( 3 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 61 . ( 4 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 62 . ( 5 ) . در خلاصة التواريخ : ( كيسه جواهرى ) . ( 6 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 30 . و حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 461 . و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 62 . ( 7 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 28 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 13 ، و حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 463 و 468 - 469 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 69 . ( 8 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 70 .