ميرزا حسن حسينى فسايى
345
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
قلعهء شاهرخيه شتافت ، كوتوال قلعه « 1 » بيشرمى كرده ، دروازه را نگشود و ميرزا الغ بيك و ميرزا - عبد العزيز ناچار شده به حكم تقدير مانند صيدى كه در كمند صياد آيد وارد شهر سمرقند كه در تصرف ميرزا عبد اللطيف درآمده بر تخت سلطنتش نشسته بود ، گرديده در منزل ميرزا عبد اللطيف فرود آمد پدر و پسر يكديگر را ملاقات نمودند و ميرزا عبد اللطيف بيشرمى كرده بر سبيل سخريه و استهزاء سخنان نالايق نسبت به پدر بزرگوار در حضور و غيبت مىفرمود و ميرزا الغ بيك همه را متحمل گشته ، مىگذرانيد « 2 » و آن ناجوانمرد ترك بدبختى را از نسل چنگيز خان آورده او را خان گفته بر سرير سلطنت نشانيد و عباس نامى كه پدرش را ميرزا الغ بيك كشته بود ، حاضر ساخته به پايه سرير سلطنت آورده ، زانو زده ، خدمت خان دروغى عرض كرده كه ميرزا الغ بيك پدرم را كشت ، به عدالت خان آمدهام ، توقع قصاص را مىنمايم و خان دروغى حكم به قصاص فرمود ، پس ميرزا عبد اللطيف پدر بزرگوار را به امير حاجى محمد سپرد « 3 » كه او را به مكهء - معظمه رساند چون از شهر سمرقند بيرون آمدند از عقب شخصى ديگر رسيد كه ميرزا عبد اللطيف فرموده است پادشاه را توقف دهم تا لوازم اين سفر را بفرستم ، پادشاه ذى جاه ميرزا الغ بيك از اين خبر پريشانخاطر گشته آيه كريمه إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « 4 » را مكرر قرائت نموده ، در قريهاى كه در نزديكى بود فرود آمده ، آتش افروختند و چون هوا سرد بود ميرزا الغ بيك نزديك آتش نشسته ، شراره آتش بر جبه او افتاد و قدرى را سوزانيد و اين كلمه را بگفت سنده بيلدينگ « 5 » يعنى توهم واقعه را دانستهاى و در اثناء عباس نام ، با شخصى ديگر وارد آن خانه « 6 » گرديد چون چشم آن حضرت به عباس افتاد بى خود گشته از جاى جسته مشتى بر سينه عباس زد و آن شخص كه با عباس بود پوستين را از دوش پادشاه كشيد و عباس از خانه بيرون رفت ، ميرزا الغ بيك برهنه گشته ، غسل نمود و مستعد مرگ گرديد كه عباس درآمده ميرزا الغ بيك پادشاه ماوراء النهر را نزديك مشعل برده ، نشانيد [ و ] به شمشير رشته زندگانيش را قطع نمود و ميرزا عبد اللطيف برادر ناكام خود ميرزا عبد العزيز را در شهر سمرقند به قتل رسانيد و بعد از اين واقعه مكرر مىخواند : پدركش پادشاهى را نشايد * اگر شايد بجز شش مه نپايد و چنان كه گفته بود بعد از 6 ماه از اين واقعه نوكران ميرزا الغ بيك و ميرزا عبد العزيز در كمينگاه غدر نشسته ، وقتى كه ميرزا عبد اللطيف از باغ « 7 » به جانب شهر سمرقند مىآمد تير به جانب
--> ( 1 ) . كوتوال شاهرخيه ابراهيم پولاد مملوك الغ بيك بود . ( ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 33 ) . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 33 . ( 3 ) . زيرا قاضى با قصاص موافقت نكرد اگرچه همه فقهاى سمرقند فتوى نوشته بودند كه او را قصاص كنند . ( حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 33 ) . ( 4 ) . قسمتى از آيه 156 ، سوره بقره : ما به فرمان خدا آمده و به سوى او رجوع خواهيم كرد . ( 5 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 761 : ( سن همبونيك ) . و در حبيب السير : ( سن هم بيلدينگ ) ج 3 ، جزء سوم ، ص 34 . ( 6 ) . در متن : ( لا يقرء ) است با توجه به ص 34 ، جزء سوم از مجلد سوم ، حبيب السير ، كه خانه است تصحيح شد - ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 762 : در تاريخ واقعه گفتهاند : چو عباس كشتش به تيغ جفا * بود سال تاريخ : ( عباس كشت ) ( 7 ) . ( جمعى با نوكران ميرزا عبد العزيز قرار دادند كه بوقت فرصت او را از ميان بردارند . . . و در وقتى كه از باغ چنار به شهر مىآمد بابا حسين و . . . تيرى به جانب او انداختند . . . كارگر آمد . . . و آن گروه سرش را از تن جدا كردند . . . ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 772 . و اين واقعه در سال 854 و در شب جمعه 26 ربيع الاول اتفاق افتاد . مدت پادشاهى او 6 ماه بود و تاريخ قتل او در ( بابا حسين كشت ) آمده است .