ميرزا حسن حسينى فسايى
337
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به هدف اجابت رسيد « 1 » ، پس اميرزاده بايقرا با قرآن و شمشير با خواص خود از شيراز بيرون آمده ، مورد عنايت گرديد و چند نفر از خواص او كه منشأ فساد بودند به فرمان حضرت خاقان به ياسا رسانيدند و اميرزاده بايقرا را به صحابت چندين نفر معتمد روانه قندهار « 2 » داشت و موكب فيروزى - كوكب وارد شهر شيراز گرديد و در اثناء حكام و اعيان شولستان و لرستان به شيراز آمده مورد مرحمت گرديدند و ملك گرگين كه از نژاد گرگين ميلاد بود « 3 » و والى لارستان به تحف و هدايائى لايقه از لار به شيراز آمده ، منظور نظر عاطفت گرديد و تتمه ماه مبارك رمضان همين سال را در شيراز تمام داشته ، روز عيد فطر با علما و سادات و بزرگان و امراء از شهر بيرون آمده در مصلى كه ، خوشا نسيم مصلى و آب ركنآباد * غريب را وطن خويش مىبرد از ياد « 4 » نزول فرمود نماز عيد را با جماعت بجاآورد و چون از نظم مملكت فراغت حاصل نمود به قصد زيارت قطب السالكين ، شيخ ابو اسحق « 5 » از شهر شيراز به بلده كازرون رفته بر سر قبر آن بزرگوار فاتحه خوانده ، استمداد همت كرده ، عود به شيراز نمود و ايالت مملكت فارس را كما فى السابق به ولد ارجمند خود اميرزاده ابراهيم سلطان واگذاشت و از طريق كرمان قاصد خراسان گرديد « 6 » . در سال 830 : در مسجد جامع هرات ، حضرت خاقان سعيد شاهرخ ، از نماز نافله و واجب فارغ گشته ، عازم منزل گرديد كه شخص نمدپوشى كه او را احمد لر « 7 » مىگفتند به صورت داد - خواهان نزديك آمده كاغذى در دست داشته بىانديشه پيش آمده كاردى بر شكم خاقان زده ليكن به واسطه لباس ، كارى نگشت ، احمد لر را گرفته ، پارهپارهاش نمودند و فاضلى در اين واقعه فرموده است : سال تاريخ هشتصد و سى بود * روز جمعه پس از اداى صلوات بلعجب « 8 » حالتى پديد آمد * در خراسان ولى به شهر هرات كجروى در بساط فرزين شد * خواست تا شهرخى زند « 9 » ، شدمات در سال 832 : كه حضرت خاقان سعيد از دار السلطنه هرات براى تسخير مملكت آذربايجان حركت فرمود [ و ] فرمان لازم الاذعان شرف صدور يافت كه اميرزاده ابراهيم سلطان با سپاه فارس
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 635 . ( 2 ) . ( به جانب گرمسير و قندهار فرستاد ) ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 635 . و جزء سوم حبيب السير ، ج 3 ، ص 595 . ( 3 ) . در روضة الصفا ، اين نسب نيامده است . ( 4 ) . بيت از عبيد زاكانى است . ر ك : ديوان عبيد ، ص 111 . و حافظ نيز غزلى به همين رديف دارد . ( ر ك : ص 94 ، حافظ ، چاپ انجوى ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 636 : شيخ ابو اسحق ابراهيم بن شهريار بن زادان فرخ معروف به شيخ مرشد ، عارف قرن - پنجم ، ( متوفى سال 426 هجرى ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 636 . و حبيب السير ، جزء سوم ، ج 3 ، ص 595 . ( 7 ) . او از مريدان مولانا فضل اللّه استرابادى بود كه در همان مجلس بدست على سلطان قوچين و همراهانش او را كشتند و پس از آن مولانا خطاط را متهم شناختند و خواجه عضد الدين دخترزاده فضل اللّه استرابادى را با جمعى ديگر كه متهم بودند به قتل رسانيدند و جسمهاى آنها را سوخته به باد دادند و امير قاسم انوار مظنون و تبعيد شد . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 693 . و حبيب السير ، جزء سوم ، ج 3 ، ص 617 . ( 8 ) . در متن : ( بو العجب ) . ( 9 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 692 : ( شهرخى كند ) .