ميرزا حسن حسينى فسايى

314

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

خودش را به زه كمان كشتند چون واقعه را خدمت امير معين الدين اشرف ، پدر شاه حسن رسانيدند بر جنازهء او حاضر نگشت و فرمود اين پسر نصيحت پدر را نشنيد و از فرمايش جد خود و حضرت رسالت‌پناه تجاوز نمود [ و ] بسزاى سيئات اعمال خود رسيد « 1 » . پس شاه شجاع وزارت را به خواجه جلال الدين توران شاه تفويض فرمود « 2 » . در ماه شوال سال 776 : خبر آوردند كه شاه محمود در اصفهان وفات يافت و سلطان - اويس پسر شاه شجاع را وليعهد خود كرده ، جماعتى از اصفهانيان ، طالب سلطنت ، سلطان اويس مىباشند و جمعى روى توجه را به جانب شاه شجاع دارند . شاه شجاع در شيراز به مراسم تعزيت‌دارى برادر خود شاه محمود قيام نمود و اين رباعى را فرمود : محمود برادرم شه شير كمين * ميكرد خصومت از پى تاج و نگين كرديم دو بخش تا برآسايد خلق * او زير زمين گرفت و من روى زمين « 3 » و چون سلطان اويس بر خلاف رضاى پدر نامدار خود شاه شجاع ، در خدمت عم خود شاه محمود توقف داشت و بعد از وفات او به حكم وصايت ، مالك زمام سلطنت اصفهان گرديد و عريضه خدمت شاه شجاع نفرستاد ، شاه شجاع قاصد اصفهان گشت و در هر منزلى جوقى از اعيان اصفهان به ملازمت ركاب مىشتافتند « 4 » و سلطان اويس در كار خود جز انقياد چاره نديد ، عريضه مسكنت و ضراعت خدمت والد ماجد فرستاد و به عز قبول ، مقبول شده ، روز ديگر وارد اردوى شاه شجاع گشته ، مورد عنايت گرديد و شاه شجاع با فر كيانى وارد اصفهان شده بر تخت و اريكه سلطنت قرار گرفت . از اتفاقات آنكه در ماه رمضان همين سال [ 776 ] : سلطان اويس پسر امير شيخ حسن - ايلكانى در تبريز وفات يافت و بغداد و كردستان و آذربايجان را بجاى گذاشت [ و ] پس از ورود شاه شجاع به اصفهان نوشته‌جات ، از اعيان و اركان آذربايجان رسيد كه بىمنازعت و مخاصمه ، چشم به راه موكب فيروزى كوكب حضرت شاه شجاع هستيم « 5 » . در سال 777 : شاه شجاع به جانب آذربايجان شتافت و در شهر تبريز بر اريكه سلطنت نشست و بعد از چهار ماه از شيراز خبر رسيد كه شاه يحيى والى يزد ، لواى مخالفت را افراشته ، در هوس تسخير مملكت فارس افتاده است و سلطان حسين پسر سلطان اويس ايلكانى براى استرداد ملك موروثى با سپاه بغداد قاصد آذربايجان است . بعد از اطلاع ، شاه شجاع چون قوت مدافعه را در خود نديد ، تخت سلطنت آذربايجان را گذاشته عازم شيراز گرديد و بعد از ورود به شيراز لشكرى براى محاصره يزد كه در تصرف شاه يحيى پسر شاه مظفر بود روانه فرمود « 6 » و

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 537 و 538 . ( 2 ) . حافظ را قصيده‌اى است كه به نظر مىرسد در همين اوان به وزارت رسيدن تورانشاه سروده باشد و مطلع آن چنين است : خير مقدم ، مرحبا ، اى طاير فرخنده‌دم * شادمان كردى مرا ، نازم ترا سر تا قدم ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 548 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 309 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 549 و 550 ، كه مىنويسد : ( راقم حروف در بعضى تواريخ ديده كه در همان نزديكى به موجب فرمان شربت زهرآميز به خورد سلطان اويس دادند تا از اين مرحله پرغرور به سراى سرور انتقال نمود ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 550 . ( 6 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 312 .