ميرزا حسن حسينى فسايى

309

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شاه شجاع و دويم شاه محمود ، سيم سلطان احمد ، چهارم سلطان بايزيد و مدتى ميانه برادران رشته اخوت استوار بود تا آنكه گماشتگان « 1 » شاه شجاع مداخلت در امور ديوانى ابرقوه كه تعلق به شاه محمود داشت نمودند و شاه محمود را آزرده‌خاطر « 2 » كردند و شاه محمود در مقام نزاع برآمد ، پس به توسط مولانا معين الدين يزدى كه مؤلف تاريخ آل مظفر « 3 » است كارها به مصالحه انجاميد و عهدنامه تازه نوشتند و به خطوط و امهار اعيان ممالك مزين داشتند ليكن اين وثيقه‌نامه چون عهد خوبان دوامى نكرد ، شاه محمود از اصفهان لشكرى به يزد برده در عوض قصبه ابرقوه ، شهر يزد را مالك گرديد و در ولايات خود نام شاه شجاع را از خطبه و سكه برداشت و شاه شجاع از شيراز با لشكر فارسى ، قاصد اصفهان گرديد و شاه محمود او را استقبال كرده ، دو سه روزى جنگ نمودند و شكست‌يافته در شهر اصفهان متحصن گرديد . روزى شاه سلطان و سپاه فارسى با لشكر شاه محمود جنگ كرده ، شكست يافته ، اسير گرديد ، چون او را خدمت شاه محمود بردند هر دو چشمش را ميل كشيدند و به سزاى معامله‌اى كه با خالوى خود ، امير مبارز الدين محمد كرده بود رسيد ، پس ميانه دو برادر مصالحتى شده « 4 » ، و در سال 764 : شاه شجاع عود به شيراز نمود . در همين سال [ 764 ] : شاه يحيى كه در قلعه پهن‌دژ « 5 » شيراز محبوس بود با كوتوال قلعه ساخته ، رايت مخالفت را برافراشت و شاه شجاع او را گرفت و بعد از چند روزى از گناه او گذشته ، او را والى يزد نمود و خواجه قوام الدين محمد وزير در امور ملكى و دولتى چندان اقتدار داشت كه كسى را ياراى مخالفت با او نبود و اعيان دولت را خوار و ذليل مىداشت ، پس جماعتى از اركان و خواص در خدمت شاه شجاع ، خيانت و نفاق او را ثابت نمودند و شاه شجاع حكم به قتل او فرموده ، او را چند پاره كرده ، هر پاره‌اى را به ولايتى فرستاد و به جاى او امير جمال الدين رشيدى را به وزارت كليهء سرافراز و برقرار داشت . در سال 765 : شاه محمود بانفاذ رسائل براى مخالفت با شاه شجاع به سلطان اويس ايلكانى ، پسر امير شيخ حسن بزرگ ، مشهور بايلكانى پادشاه بغداد و كردستان و آذربايجان توسل جست و سلطان او را به سپاه بغداد و تبريز مستظهر نمود و از امراء خاصه خود اقچه‌باشى و مباركشاه « 6 » و از اركان دولت ملكشاه شيخ ابو اسحق اينجوى ، امير غياث الدين منصور شول و سلغر شاه - تركمان را در صحبت امير شيخ على ايناق روانه اصفهان داشت [ اين گروه ] به شاه محمود پيوستند و متوجه شيراز گشتند و شاه يحيى والى يزد به طمع ناحيهء ابرقوه با عم ماجد خود شاه شجاع

--> يك دختر از خان قتلق مخدومشاه بودند و شاه مظفر و خانزا خان از زنى ديگر و خانزا سلطان و سلطان بايزيد از خانزاده بديع الجمال ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 161 . ( 1 ) . در متن : ( گماشته‌گان ) . ( 2 ) . در متن : ( خواطر ) . ( 3 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 512 : ( تاريخ اصل آل مظفر ) . مقصود مواهب الهى است . كه در سال 767 تاليف شده است . و داراى انشائى متكلفانه و مصنوع است . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 512 . ( 5 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 513 : ( قهندز ) . و ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 196 . ( 6 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 517 : مباركشاه دولى .