ميرزا حسن حسينى فسايى
276
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و بهانه روانهء اردوى حضرت ايلخان گردد و سيد عماد الدين چون نزديكى شيراز رسيد عمال و اعيان به استقبال او شتافته ، در ماه رمضان اين سال « 1 » وارد ميدان مصلى شيراز گرديد و بارگاه ملوكانه برافراشت و جلالتى كه لايق پادشاهان است از او مشاهده افتاد و كسانى كه در سال پيش دعوى همسرى و تقابل با او داشتند ، بر جاى حاجب در درگاه او ايستادند و در وقت سوارى ، ركاب او را گرفتند و سيد عماد الدين هر روزه به وجه عنف پيغام به اتابك ابش خاتون مىفرستاد كه برحسب فرمان ايلخان بايد به اردوى شاهى روانه شوى و چون عيد رمضان رسيد ، منبرى بركناره ميدان نهاد و نماز عيد را گذاشت و ابش خاتون و اعيان شيراز برحسب اعتياد ، در مصلى براى نماز حاضر شدند « 2 » پس سيد عماد الدين به اتفاق ايلچيان مغول به دار الملك شيراز درآمد و به خانهء خود نزول نمود و « چريك » را در نزديكى خود جاى داد و توقع ابش خاتون آن بود كه سيد عماد الدين پيش از خانه خود به سراى او شود و تخت سلطنت را حرمت كند ، چون آن توقع باطل گرديد ، اسباب رنجش ابش خاتون بيشتر گشت و آتش غضب خاتون مشتعل شده ، بىاختيار ، آب از چشممش روان گرديده ، اهل حسد فرصت يافته ، قتل سيد - عماد الدين را در نظر خاتون ، سهلكارى شمردند و در بين ، خبرى منتشر گرديد كه سپاه نكودار مغول از سيستان به قصد تاراج فارس بيرون آمدهاند « 3 » ، سيد عماد الدين ، پيغام براى اتابك ابش خاتون فرستاد كه بايد براى دفع نكودار ، سپاهى فراهم آورم و با اعيان امرا به استقبال آنها روم كه پيش از وقوع حادثه آنها را برگردانم و مصلحت چنين است كه حضرت مهدعليا به قلعهء استخر تشريف برده تا از نكايت « 4 » آنها ايمن شود ، بعد از بردن پيغام ، ابش خاتون گمان كرد كه مقصود سيد عماد الدين ، حبس اوست « 5 » و آن خيال مزيد بر خيالات سابقه اتابكى گرديد و در بين ، روزى كه سيد عماد الدين از بازار عبور مىكرد ، چند نفر از غلامان ابش خاتون به او رسيده ، گفتند بايد به فرمان مهدعليا به سراى سلطنت درآئى ، سيد عماد الدين تحاشى « 6 » كرد ، او را از اسب كشيدند و مردمانش گريختند ، پس سر سيد عماد الدين را بريده ، خدمت ابش خاتون بردند « 7 » و اين واقعه در بيست و سيم ماه شوال همين سال [ 683 ] : اتفاق افتاد ؛ جهان را همين يك جوانمرد بود * ملك چون حسد برد نگذاشتش « 8 » و يكى از شعرا ، اين دو بيت را گفته به حضرت اتابك فرستاد « 9 » :
--> ( 1 ) . ( در بيست و دوم ماه رمضان سال 683 در ميدان نزول كرد ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ص 125 ) . ( 2 ) . ( . . . در آن روز اتابك و اعوان او به نماز عيد حاضر نشدند ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ص 125 ) . ( 3 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 126 . ( 4 ) . نكايت : بدسگالى . ( 5 ) . ( . . . ولى به ظاهر قبول كرد و پيغام داد كه به تهيه وسائل مشغول است ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 126 ) . ( 6 ) . تحاشى كردن : پرهيز كردن ، تن زدن ، دورى جستن . ( 7 ) . ( . . . سراج الدين فضلى لر . . . كه از سيد اكرامها ديده بود ضربتى بر آن مرد زد . . . و سر از تن سيد جدا كردند ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 126 ) . ( 8 ) . در شيرازنامه ( ص 95 ) اين بيت قبل از بيت مذكور در فوق آمده است : از آن كافتاب سخا بود چرخ * ز روى زمين سايه برداشتش ( 9 ) . ( . . . يكى از اهل فضل . . . پس از قتل سيد اين رباعى انشاء كرد و در پايه تخت اتابك ابش بخواند . . . ) . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 126 ) .