ميرزا حسن حسينى فسايى
236
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
وفات يافت . و در سال 489 : شش ستارهء سياره يعنى ماه و عطارد و زهره و آفتاب و مريخ و مشترى در برج حوت مجتمع شدند تمامت منجمان گفتند اگر زحل با آنها موافقت داشت طوفانى ديگر مانند طوفان نوح ( ع ) روى زمين را فرا مىگرفت « 1 » . و در سال 490 : سلطان بركيارق ، امارت خراسان و خوارزم را به امير داد حبشى بن - تونتاق واگذاشت و امير حبشى امارت خوارزم را به امير محمد بن انوشتكين داد [ و ] او را خوارزمشاه بگفت « 2 » . و انوشتكين غلام زرخريد يكى از امراء سلجوقى بود و بعد از استيلاء سلطان سنجر بن - سلطان ملكشاه امير محمد خوارزمشاه بجاى خود برقرار مانده ، آثار عدل و انصاف به ظهور مىرسانيد . در سال 492 : سلطان بركيارق بن سلطان ملكشاه به جانب خراسان رفت و امير انزو را والى تمامت مملكت فارس قرار داد و چون در سال 487 اين امير انزو به فارس رفت و از توران شاه شكست يافت ، عود به اصفهان كرد « 3 » و توران شاه در فارس وفات نمود ، بزرگان شبانكاره ، هر يكى بر بلوكى مستولى گشته برقرار بودند كه امير انزو سلجوقى در اين سال ، با سپاهى فراوان قصد فارس نمود كه تدارك سفر سابق را از امراء شبانكاره نمايد ، بعد از اطلاع شبانكارهها ، تدارك كرده ، دست توسل « 4 » را به دامن ايران شاه بن قاورد برادر الب ارسلان زده ، ايران شاه با لشكر از كرمان به فارس بيامد و بعد از جنگ با امير انزو شكست به لشكر امير انزو افتاد تمامى مأمور و امير گريخته تا اصفهان مكث نكردند و استيلاى جماعت شبانكاره بر نواحى فارس بيفزود و بسبب گرفتارى سلطان بر كيارق ، در جنگهاى پيوسته با برادران خود سلطان محمد و سلطان سنجر پسران سلطان ملكشاه سلجوقى دست تطاول شبانكاره در مملكت فارس بلكه بيشتر دراز بود « 5 » . [ وقايع فارس در روزگار سلطان محمد ] و در سال 498 : سلطان بركيارق ممالك محروسه خود را بدرود داشته ، زندگانى را وداع نمود . در تاريخ كامل ابن اثير عمرش را بيست و پنج سال و سلطنت او را دوازده سال نوشته است « 6 » . و در كتاب روضة الصفا ، سلطنت او را سيزده سال گفته است « 7 » و بعد از وفات سلطان - بركيارق بن ملكشاه ، تاج و تخت ممالك محروسه بىمدعى بر سلطان محمد برادر بركيارق قرار گرفت و امراى دولت بركيارق ، بعضى دست توسل بر دامن وزراى سلطان محمد رسانيده به منصب و رتبهء خود باقى بماندند و بعضى طريق عصيان را گرفتند از جمله اتابك جلال الدين - چاولى خوانسالار بود كه از شهرى به شهرى با سپاه و لشكرى كه فراهم آورده بود عبور مىنمود و لشكر سلطان محمد بن ملكشاه در پى او همهجا مىرفت و در هر مصافى شكست مىيافت ، تا
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 181 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 182 . ( 3 ) . در متن : ( گرد ) . ( 4 ) . در متن : ( توصل ) . ( 5 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 188 . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 222 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، جلد چهارم ، ص 305 .