ميرزا حسن حسينى فسايى
233
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
[ وقايع فارس در روزگار الب ارسلان ] در سال 459 : سلطان الب ارسلان به كرمان آمده قرا ارسلان حاكم كرمان را كه سر از چنبر اطاعت الب ارسلان كشيده بود در انقياد و اطاعت درآورد « 1 » و از كرمان به استخر آمد و بيشتر قلعههاى فارس را متصرف گشت « 2 » و كوتوال قلعه استخر قدحى از فيروزه پر از مشك كه بر كنار آن قدح نام جمشيد پادشاه را نوشته بودند به حضور الب ارسلان رسانيد و اهل قلعه پهندژ شيراز تمرد جسته خدمت ننمودند ، خواجه نظام الملك وزير با جمعى از لشكر در نزديكى پهندژ رفته ، هر كسى تيرى را به مقصود ميرسانيد و نيازى مىگرفت و هر كسى سنگى را جامهاى و بعد از شانزده روز قلعه پهندژ را مفتوح داشته عود نمود و فضلويه شبانكاره را بر امارت فارس باقى گذاشت « 3 » . و در سال 464 : فضلويه « 4 » شبانكاره ، از انفاذ وجوهات ديوانى و خراجات سلطانى تقاعد نمود ، خواجه نظام الملك طوسى وزير سلطان الب ارسلان به فارس آمد چون فضلويه از عهدهء مقاومت او برنيامد ، پناه به قلعه تبر « 5 » جهرم كه شرح آن در عنوان قلعههاى فارس بيايد برده ، متحصن گشت ، خواجه نظام الملك در نزديك قلعه نشست و بعد از ملاحظه مأيوس از فتح قلعه گشت ، متحير بماند ، مدتى گذشت كه اهل طبقه اول « 6 » آن قلعه كه كوهى بسيار بلند است طلب امان از خواجه نظام الملك نمودند ، از روى تعجب سبب را پرسيد ، معلوم شد كه آب آنها تمام شده ، خواجه آنها را امان داد و فضلويه بعد از اطلاع از طبقه دويم « 7 » آن قلعه كه كوهى بلندتر از اول است و جز راهى از چاهى ندارد به زير آمد و اتباع خاصه خود را بجا گذاشت ، مىخواست اهل قلعه را به استمالت و طمع در آب قلعه دويم چند روزى نگاه دارد كه جماعتى از اردوى خواجه به قلعه اول رسيده ، اهلش را اطمينان داده ، در بين ، فضلويه را ديده ، شناختند او را به حضور خواجه آوردند ، در كتاب تاريخ كامل نوشته است كه چون خواجه نظام - الملك فضلويه را به درگاه سلطان الب ارسلان رسانيد ، سلطان از گناهان او درگذشت « 8 » . و در سال 465 : سلطان محمد الب ارسلان ، با دويست هزار نفر سوار قصد ماوراء النهر نمود ، كوتوال قلعه آن نواحى را كه نامش يوسف خوارزمى « 9 » بود [ به ] خدمت الب ارسلان « 10 » آوردند ، حكم نمود او را به چهارميخ بسته ، بكشند « 11 » ، يوسف به سلطان تعرض كرد كه مثل من را نبايد
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 105 . ( 2 ) . ( الب ارسلان . . . نخست فارس بگرفت و از آنجا به شبانكاره تاخت و از ايشان خلقى بيعدد بكشت و بازگشت . . . ) سلجوقنامه ، ص 24 . ( 3 ) . ر ك : مشروح واقعه : كامل ، ج 8 ، ص 105 . ( 4 ) . در كامل : ( فضلون ) ر ك : ج 8 ، ص 112 . شرفنامه بدليسى منقول از تاريخ گزيده ، ج 1 ، ص 505 . ( 5 ) . در هشت فرسخى مشرق قصبه جهرم در كوهى است برجمانند ، كه سر اين كوه را رگ اول گويند . ر ك : فارسنامه ناصرى ، قلعههاى كوهى فارس . ( 6 ) . در فارسنامه ناصرى ( ر گ اول ) ، ر ك : قلعههاى كوهى مملكت فارس در همين كتاب ، جلد دوم . ( 7 ) . در فارسنامه ناصرى ( ر گ دويم ) ، ر ك : قلعههاى كوهى مملكت فارس در همين كتاب ، جلد دوم . ( 8 ) . ر ك : كامل ، ج 8 ، ص 111 . ( 9 ) . در سلجوقنامه ، ( يوسف برزمى ) ( ص 28 ) ولى در كامل ( يوسف خوارزمى ) است ج 8 ، ص 112 . ( 10 ) . در متن : ( ارسلطان ) . ( 11 ) . در متن : ( بكشتند ) .