ميرزا حسن حسينى فسايى
209
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
تمام نموده مالك سيستان گرديد و روزبروز شوكتش افزود و از همهجا لشكر بر گرد او جمع شده ، آواز سلطنتش منتشر گرديد « 1 » . در سال 255 : يعقوب بن ليث از سيستان ، لشكرى به كرمان بياورد و على بن حسين بن - شبل كه فرمانفرماى مملكت فارس بود ، طوق بن مغلس را سردار سپاه فارس كرده به مبارزات يعقوب ، به كرمان فرستاد ، بعد از تلاقى شكست بر سپاه فارس افتاده ، طوق را اسير كردند « 2 » و چون يعقوب ، لباسهاى پاك قيمتى در بر طوق بديد ، چكمهء خود را درآورد كه قدرى نان خشك در او بود ، به طوق گفت دو ماه بيشتر است كه چكمه از پاى بيرون نياورده و به نان خشك كه در چكمه مىگذاردم ، گذران كردهام و شما را با اين لباس مىبينم ، پس يعقوب ، طوق بن مغلس و سران سپاه او را زنجير كرده ، روانه مملكت فارس گرديد و على بن حسين « 3 » والى فارس با سپاهى انبوه ، به استقبال يعقوب آمد ، در جنگ اول شكست ديده ، خودش اسير و لشكرش پراگنده گرديد ، يعقوب با شكوه تمام وارد شهر شيراز گشت « 4 » ، آنچه از اموال على بن حسين ملكى را ديد ، ضبط كرده ، عود به سيستان نمود . [ وقايع فارس در روزگار مهتدى بالله ] در همين سال [ 255 ] : اتراك كه سران سپاه بغداد بودند ، مطالبه جيره و مواجب از دستگاه خلافت نموده ، المعتز باللّه از عهده نيامده ، او را گرفته ، معذب داشته معزولش نموده « 5 » محبوسش داشتند و سه روز آب و نانش نداده وفات يافت و بيست و چهار سال از عمرش گذشته بود « 6 » . در همين سال [ 255 ] : با محمد بن هرون الواثق باللّه به خلافت بيعت نموده ، او را مهتدى باللّه گفتند . در سال 256 : باز لشكريان بر مهتدى شوريده ، مطالبه حقوق خود را مىنمودند ، مهتدى از عهده نيامده ، جمعى با او موافقت كرده ، با لشكريان جدال نموده و شكست بر اتباع مهتدى افتاده ، او را گرفته ، معذب داشتند تا جان از قالبش بدرود نمود و از عمرش سى و هشت سال گذشته بود و رفتار مهتدى با رعيت و لشكرى و در تقوى و عبادت و زهد مانند عمر عبد العزيز بود و مكرر مىگفت : خجالت دارم كه چرا در بنى عباس مانند عمر عبد العزيزى در بنى اميه نباشد « 7 » .
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 337 . در ضمن وقايع سال 253 . ( 2 ) . ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 340 ، و ر ك : تاريخ گزيده ، ص 328 . ( 3 ) . هو : ( على بن الحسين بن شبل ) ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 340 . در طبرى ، على بن الحسين بن قريش بن شبل ( ج 3 ، صفحات 1698 ، 1705 ، 1741 ) . ( 4 ) . در كامل آمده است كه چون يعقوب وارد شيراز شد مردم را امان داد و على را به انواع عذابها معذب داشت و به خليفه نامهاى نوشت و از او فرمانبردارى نمود و هديههاى گرانقدرى براى وى فرستاد و پس از چندى به سيستان بازگشت و على را نيز با خود برد . ( ج 5 ، ص 341 ) . ( 5 ) . در متن : نمود . ( 6 ) . در تاريخ گزيده آمده است : ( معتز برادر خود مؤيد را . . . در زير برف كرد تا بسرما بمرد و در لحاف سمور بمردم نمود و گفت به مرگ طبيعى مرده است لاجرم او نيز از خلافت برنخورد . تركان جامگى خواستند ، در خزانه مال نبود . . . ماجرى دراز شد تركان شمشير كشيدند . . . بر در او آمدند . . . غلامان دررفتند و او را بيرون كشيدند و در آفتاب بداشتند و الزام كردند تا خود را خلع كرد و به مطالبات زجر نمودند تا هرچه داشت بداد و در حمامى گرم بردند و آب و يخ زهرآلود دادند بدان درگذشت و بروايتى در حبس از گرسنگى بمرد ) . ( ص 329 ) . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 5 ، ص 355 . تاريخ گزيده ، ص 329 . تاريخ يعقوبى ، جلد دوم ، ص 538 .