ميرزا حسن حسينى فسايى
195
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
روزى قرآن را باز كرد و آيهء كريمه : « وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ » « 1 » را ديده قرآن مبارك را بينداخت و چندين تير بر قرآن زده اين دو شعر را از خود بگفت : تهددنى بجبار عنيد * فها انا ذاك جبار عنيد اذا ما جئت ربك يوم حشر * فقل يا رب مزقنى الوليد « 2 » [ وقايع فارس در روزگار يزيد بن وليد بن عبد الملك و ابراهيم بن وليد ، مروان بن محمد بن مروان ] بعد از كشتن وليد ، وجوه معارف با ، يزيد بن وليد بن عبد الملك « 3 » بيعت خلافت كردند و يزيد بعد از تمكن ، يوسف بن عمر را از عراق و فارس معزول داشته ، منصور بن جمهور « 4 » را بجاى او فرستاد و زمانى نگذشت كه منصور را معزول داشته ، تمامت نواحى را به عبد اللّه بن عمر بن - عبد العزيز داد . در همين سال [ 126 ] : به ماه ذى الحجه ، يزيد بن وليد بن عبد الملك وفات يافت « 5 » و او را يزيد ناقص مىگفتند كه از ارزاق سپاه و ارباب استحقاق كم كرده بود و شش ماه زمان خلافت او بود . بعد از مردن يزيد ، جمعى با ابراهيم بن وليد بن عبد الملك « 6 » بيعت كردند ليكن امرش نظمى نگرفت و مروان بن محمد او را از خلافت خلع بداشت . در سال 127 : مروان بن محمد بن مروان كه او را مروان حمار گويند به شام آمد و براى خود بيعت خلافت از وجوه معارف بگرفت « 7 » و عراق و بصره و توابع آن از فارس و اهواز و كرمان به عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز باقى گذاشت « 8 » . در همين سال [ 127 ] : عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر طيار بن ابيطالب رضى اللّه - تعالى عنهم ، مردمان عراق را براى خلافت خود ، دعوت نمود « 9 » ، جماعتى با او بيعت كرده
--> ( 1 ) . آيه 15 ، سوره ابراهيم ( : 14 ) . ( 2 ) . گردنكش ستيزهجو را تهديد مىكنى ؟ * اينك من گردنكش ستيزهجويم وقتى روز محشر پيش پروردگار خويش رفتى * بگو اى پروردگار ، وليد مرا پاره كرد ( ترجمه پاينده ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 219 ) ابن اثير مىنويسد : پس از آن مدتى برنيامد كه كشته شد . ( الكامل فى التاريخ ، جلد چهارم ، ص 269 ، چاپ بيروت ، 1967 ) . ( 3 ) . ر ك : طبرى ، جلد نهم ، ص 1775 ببعد . و همچنين ، ر ك : كامل ، ص 269 ، چاپ بيروت . ( 4 ) . ر ك : طبرى ، جلد نهم ، ص 1836 . و كامل ، جلد چهارم ، ص 271 . و طبرى ، جلد نهم ، ص 1854 . ( 5 ) . ابن اثير مىنويسد : در ده روز مانده از ذى الحجه سال 126 پس از 6 ماه و دو شب يا دوازده شب خلافت ، در دمشق مرد . نام مادرش را ( شاهآفريد ) يا ( شاهفرزند ) دختر فيروز بن يزدگرد نوشتهاند . ( ر ك : كامل ، جلد چهارم ، ص 278 ، چاپ بيروت ) . و ر ك : طبرى ، جلد نهم ، ص 1873 در همينجا طبرى رواياتى را نقل مىكند مبنى بر اينكه مدت خلافت او پنج ماه و چند شب بود . ( 6 ) . ر ك : طبرى ، جلد نهم ، ص 1875 . ( 7 ) . طبرى مىنويسد : در اين سال در دمشق با مروان بن محمد بيعت شد . ج 9 ، ص 1890 . ( 8 ) . ر ك : طبرى ، جلد نهم ، ص 1854 . ( 9 ) . عبد اللّه در كوفه مردم را به خلافت خود دعوت كرد و عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز با وى جنگيد و او را به هزيمت واداشت . ( ر ك : طبرى ، جلد نهم ، ص 1879 ) . اين اتفاق در محرم سال 127 اتفاق افتاد . و ر ك : ص 284 ، جلد چهارم ، كامل ، چاپ بيروت .