ميرزا حسن حسينى فسايى

173

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

درخواست نموده و تمامى امراء لشكر رأى علاء را پسنديده ، چندين كشتى بزرگ و كوچك را فراهم آوردند . در سال 17 هجرى علاء حضرمى لشكرى از شجاعان عرب را انتخاب فرموده و جارود بن معلى را بر جماعتى و سوار بن همام را بر جمعى ديگر و خليد بن منذر « 1 » را بر فوجى امير نمود و امارت همه را بر خليد بن منذر گذاشت و لشكر عرب را بر كشتىها ، نشانيدند [ و ] از دريا به سواحل فارس رسانيد [ ند ] . پس خليد با سران سپاه مشاوره نمود كه والى فارس تا ورود ما را ندانسته ، بايد به جانب شهر استخر كه پايتخت مملكت فارس است هجوم آورده ، شهرهاى ميانه راه را مسخر نموده ، شهر استخر را محاصره نمائيم و به نيروى اسلام شهر را در تصرف آوريم و به اين عزم از ساحل دريا حركت نمودند « 2 » و هربدنام ، داماد شاه يزدجرد سپهسالار فارس از آمدن سپاه عرب و قصد شهر استخر مطلع گرديد با سپاه آماده كه در يكى از شهرهاى كنارهء درياى فارس داشت ، از دنبال سپاه عرب شتافته ، حايل ميانه عرب و ساحل دريا گرديد ، پس خليد ، سردار عرب به سپاه خود بفرمود : « عجم شما را نخواست بلكه شما براى جنگ و غنيمت آمديد و كشتىهاى ما و مملكت فارس براى كسى است كه پاى مردانگى را فشرده ، فيروزى عايد او گردد . » پس با سپاه عجم جنگ نمودند و سوار بن همام و جارود بن معلى كشته شدند « 3 » و خليد مردانگىها نمود و بسيارى از بزرگان عجم را بكشتند و چندين جنگ ديگر نموده ، گاهى فيروزى ، گاهى شكست يافته و فسخ عزيمت شهر استخر را نموده ، همه‌جا در جنگ و گريز ، از نواحى فارس ، قصد بصره نمود « 4 » سپاه عجم از پس و پيش آنها دور نمىشدند و زمان اين جنگ و گريز به درازا كشيد و خبر گرفتارى سپاه عرب در فارس به مدينهء طيبه رسيد . خليفهء ثانى عمر بن خطاب ( رضى اللّه عنه ) بفرمود كه عتبة بن غزوان « 5 » والى بصره ، لشكر بحرين و عمان را كه در فارس گرفتار جنگ و گريز بودند اعانت كرده ، مدد رساند و عتبه دوازده هزار نفر مرد جنگى را به سردارى احنف بن قيس « 6 » روانه فارس بداشت و چون سپاه بصره ، در فارس به لشكر بحرين رسيد ، خليد بن منذر با سپاه نو و كهنه با لشكر عجم جنگ كرده ، اندكى

--> ( 1 ) . در كامل التواريخ ( خليد بن مندر بن ساوى ) است . ( جلد دوم ، ص 370 ) . ( 2 ) . مؤلف اين قسمت را از كامل التواريخ ابن اثير گرفته است . ر ك : كامل التواريخ ، ج 2 ، ص 369 . ( 3 ) . ابن اثير محل جنگ و كشته شدن اين دو تن را ( طاوس ) مىداند . ( ر ك : كامل التواريخ ، جلد دوم ، ص 370 ) . ( 4 ) . ابن اثير دليل عزيمت اين سپاه را به بصره چنين نوشته است كه : ( خواستند راه بصره را طى كنند زيرا راه دريا را ايرانيان بسته بودند ) . كامل التواريخ ، جلد دوم ، ص 370 . ( 5 ) . يكى از سرداران عرب كه عمر او را به سال چهاردهم هجرى به محل بصره فرستاد تا شهرى بسازد و بعضى گفته‌اند كه در بهار سال شانزدهم بصره پىافكنده شد و چون عتبه به محل بصره رفت آنجا را سرزمين هند مىگفتند . . . ( مروج - الذهب ، جلد اول ، ص 676 ) ، عتبه پس از 3 سال از تاريخى كه لشكر اسلام را نجات داد درگذشت ( ر ك : ج 2 ، ص 372 ، كامل ) . و بيان امارت عتبه بن غزوان در بصره ( جلد 2 ، ص 281 كامل ) . ( 6 ) . ابن اثير ، احنف بن قيس را يكى از سرداران اين سپاه مىداند كه به همراه عاصم بن عمرو ، عرفجة بن هرثمه رهسپار ايران شد . ( كامل التواريخ ، جلد دوم ، ص 371 ) ، فرماندهى لشكر ايران را در اين نبرد ( شهرك ) بر عهده داشت . ( همان صفحه ) . دربارهء احنف بن قيس رجوع شود به صفحات 30 ، 31 ، 41 ، 88 و 335 ، مروج الذهب ، جلد دوم .