ميرزا حسن حسينى فسايى

156

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

قصبه پارس است شهرى بزرگ و خرم و با خواسته و مردمان بسيار و دار الملك است و اين شهر را به روزگار اسلام كرده‌اند و اندر وى يكى قهندزست قديم سخت استوار . . . » « 1 » اما فردوسى نخستين‌بار در ذكر در دوره كيانيان و روزگار كيخسرو و از شيراز سخن مىگويد و بدين ترتيب بر ديرينه سالى شيراز تأكيد مىكند : سر هفته را كرد آهنگ رى * همه ره به آرامش و رود وى دو هفته درين شهر بخشيد مرد * سوم هفته آهنگ شيراز كرد هيونان فرستاد چندى زرى * سوى پارس نزديك كاوس‌كى « 2 » قدمت شيراز اگرچه بدليل متون مختلف تاريخى و مدارك باستانشناسى نيازى به توضيح و تفسير ندارد اما بايد گفت كه : نام شيراز ظاهرا در الواح عيلامى مكشوف در تخت جمشيد به صورتهاى Shir - Si - is ( شيرازى ايش ) « 3 » آمده است و نشان مىدهد كه در عهد هخامنشى اين شهر دائر و در آنجا كارگران و صنعتگران مشغول كار و احداث بنائى بوده و دستمزد از خزانه دريافت مىكرده‌اند و تدسكو Tedesco در مجله انجمن شرقى امريكائى حدسى زده است و نام اين شهر را از دو كلمه Sher ( : خوب ) + raz ( همريشه رز : مو ) گرفته ، استاد بنونيست اين وجه اشتقاق را پسنديده‌اند ولى استاد هنينگ اين وجه را رد كرده اظهار داشته‌اند كه « شر بمعنى خوب در لهجه‌هاى شرقى ايران و همچنين در يك لغت پارتى و در لهجه‌هاى جنوبى و غربى سابقه ندارد . . . » « 4 » در دوره اشكانى ، بهرام كه او را « اردوان بزرگ » مىخواندند فرمانرواى شيراز تا اصفهان بود : ورا بود شيراز تا اصفهان * كه دانند خواندش مرز مهان « 5 » اما شيراز در دوره ساسانى قهرمان‌ساز است و اين قهرمان دلاور « سوفرا » ست كه اين نام در نسخه‌هاى مختلف شاهنامه به صورتهاى « سوفزا » « شوخان » « سرخوان » « سرخاب » « سغرا » هم ضبط شده است « 6 » اگرچه ولف جز « سوفرا » و « سوفراى » را در فرهنگ خود نياورده است « 7 » ولى يوستى صورت « سوخرا » را براى اين نام برگزيده « 8 » و « سرخوان » را نيز صورتى ديگر از اين نام دانسته است « 9 » ابو حنيفه دينورى اين نام را « شوخر » ضبط كرده است . « 10 » به نظر مىرسد شكل پهلوى آن سوخرگ Sokhragh باشد يا Sokhrai « 11 » . كريستن سن نيز

--> ( 1 ) . حدود العالم ، به كوشش منوچهر ستوده ، ص 130 ، چاپ تهران ، 1340 . ( 2 ) . فردوسى ، شاهنامه ، ص 361 ، جلد پنجم ، چاپ مسكو ، 1967 . ( 3 ) . سامى ، على ، واژه شيراز در شاهنامه فردوسى ، هنر و مردم ، دورهء جديد ، شماره 121 ( 1351 ) ، 49 - 52 . ( 4 ) . معين ، ( مصحح ) ، برهان قاطع ، ص 1322 ، حاشيه 2 ، تهران ، 1331 . ( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 116 ، بيت 62 ، مسكو ، 1968 . ( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هشتم ، ص 12 ، بيت 90 ، مسكو ، 1970 . ( 7 ) . ولف ، فرهنگ لغات شاهنامه ، ص 533 ، 1965 . ( 8 ) . يوستى ، نامنامه ، ص 305 ، 1960 . ( 9 ) . يوستى ، نامنامه ، ص 289 ، 1963 . ( 10 ) . دينورى ، ابو حنيفه ، احمد بن داود ، اخبار الطول ، ترجمه صادق نشات ، ص 63 ، تهران ، 1346 . ( 11 ) . ؟ ، مطالعات ايرانى ، جلد اول ، گزارش شعبه ادبى آكادمى امپراطورى وين ، وين ، 1888 ، و ص 317 ايران در زمان ساسانيان ، حاشيه 6 .