ميرزا حسن حسينى فسايى
150
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
شهر حادثهاى اتفاق افتاد كه باعث شد اردشير نبرد با هفتواد را از ياد ببرد و به كار دشمن خانگى خويش بپردازد ، اين دشمن خانگى كه آرامش اردشير را بهم زده بود « مهرك نوشزاد » بود كه از جهرم به استخر آمده و گنج شاه را به تاراج داده بود : به « جهرم » يكى مرد بد بدنژاد * كجا نام او مهرك نوشزاد چو آگه شد از رفتن اردشير * و زآن ماندن او بر آن آبگير ز جهرم بيامد به ايوان شاه * ز هر سو بياورد بىمر سپاه همه گنج او را به تاراج داد * به لشكر بسى بدره و تاج داد « 1 » اردشير به پيشنهاد راى زنان خويش ؛ سپه برگرفت از لب آبگير * سوى پارس آمد دمان اردشير « 2 » همى رفت روشندل و يادگير * سرافراز تا خوره اردشير « 3 » برآسود يك چند و روزى بداد * بيامد بر مهرك نوشزاد به جهرم چو نزديك شد پادشا * نهان گشت ز او مهرك بىوفا دل پادشا پر ز پيكار شد * همى بود تا او گرفتار شد به شمشير هندى بزد گردنش * به آتش درانداخت بىسر تنش « 4 » آنگاه اردشير بىرحمانه و خشمناك ، پس از آنكه دشمن خويش را سر بريده و تنش را در آتش سوخته بود ؛ هر آنكس كز آن تخمه آمد به مشت * به خنجر هماندر زمانش بكشت مگر دخترى كان نهان گشت از اوى * همه شهر از او گشت پرجستجوى « 5 » اردشير چون پيشگويى كيد هندى را درباره اين دختر و ازدواج او با پسرش شاپور شنيد ، خشمناك شد و افسرده و نگران گشت كه : بفرمايم اكنون كه جويند باز * ز روم و ز چين و ز هند و طراز بر آتش چو يابمش بريان كنم * بر او خاك را زار و گريان كنم به جهرم فرستاد چندى سوار * يكى مرد جوبنده و كينهدار چو آگاه شد دخت مهرك بجست * سوى خان مهتر به كنجى نشست چو بنشست آن دخت مهرك به ده * مر او را گرامى همى كرد مه بباليد بر سان سرو سهى * خردمند با زيب و با فرهى مر او را در آن بوم همتا نبود * به كشور چنو سرو بالا نبود « 6 » اما سرنوشت كار خود را كرد و شاپور دختر مهرك را ديد و به دو دل بست و با وى
--> ( 1 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 146 ، بيت 620 ، چاپ مسكو ، 1968 . ( 2 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 147 ، بيت 644 ، چاپ مسكو ، 1968 . ( 3 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 149 ، بيت 685 ، چاپ مسكو ، 1968 . ( 4 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 149 ، بيت 691 ، چاپ مسكو ، 1968 . ( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 149 ، بيت 693 ، چاپ مسكو ، 1968 . ( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، جلد هفتم ، ص 166 ، بيت 201 ، چاپ مسكو ، 1968 .