ميرزا حسن حسينى فسايى
98
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
دچار گشته با او درآويخته ، مطالبه زر مىنمودند و اكثر بيگناهان نقد جان را به علاوه مال تسليم مىكردند . . . و پس از آنكه لاوصولى اين وجوه معلوم مىشد ، با پاهاى مجروح و چشمهاى نابينا به زجر و عقوبت رهسپار راه عدم مىنمودند . . . چند نفر هندو ارمنى و مسلمان را در ميدان نقشجهان اصفهان آتش افروخته بسوختند و در محرم سال 1160 كه از اصفهان به جانب خراسان مىرفت بهر مملكت كه وارد مىگشت كلهمنارى از رؤس رؤسا و ضعفاى بىگناه ترتيب مىداد . . . » ( وقايع سال 1160 ) « . . . حاجى ابراهيم خان را در پيشگاه سلطنت بازداشتند . . . تا هر دو چشم جهانبينش را كندند و زبانش را قطع نمودند . . . » ( وقايع سال 1214 ) « . . . بعد از صدور احكام شرعيه . . . سليمان خان را شمع آجين نمودند يعنى گوشت بدن او را سوراخها كرده در هر سوراخى شمعى فرو برده روشن نموده در شهر و بازار بگردانيدند تا سوزش شمعها به آخر رسيد . . . » ( وقايع سال 1268 ) علاوه بر نمونههاى مذكور مواردى ديگر از قبيل كور كردن ، گوشت كندن ، گوشتخوارى انسانها ، مايع مذاب بر خميرى كه بر سر انسانها نهاده مىشد ريختن و دو نيمه كردن ، كلهمنار ساختنها و قساوتهاى ارباب قدرت را براى چند روزى بيشتر بر مسند قدرت ماندن را در جابجاى فارسنامه ناصرى مشاهده مىكنيم : « لشكريان ( كريم خان زند ) در همهجا بر آنها تاخته ، جماعتى از آنها را كشتند و اموالشان را بردند و بسيارى را اسير نمودند و . . . و اسراى ليراوى را به حضور ( كريم خان ) رسانيدند ، حكم قتل آنها صادر گشت و از سرهاى آنها كلهمنارى را برپا نمودند . . . » ( وقايع سال 1178 ) « . . . از اتفاقات آنكه در اين روز حضرت صاحبقران ( فتحعلى شاه ) غذا ميل نفرمود و به شربت اكتفا كرده و تمامت طعام نهار را ملازمان ركاب صرف نمودند و معادل پنجاه نفر زياده از آن ماحضر خوردند و به مرض قى گرفتار گشته ، چندان قى نمودند كه بيهوش شدند . . . ميرزا محمد حسين حكيمباشى اصفهانى دريافت كه سمى قاتل در ديگهاى مطبخ ريختهاند . . . و به شهادت جمعى ثابت شد كه در نزديكى سراب بهرام چشمهاى است كه هر كس آب از آن چشمه بنوشد گرفتار قى گردد و در شب گذشته شاگردان مطبخى از آب آن چشمه ، طعام نهار را پختهاند ، مؤلف اين فارسنامه گويد بعد از تفحص معلوم اين بنده گرديد كه در آن نواحى از چنين چشمهاى نه اسمى شنيده شده و نه رسمى ديده گشته بلكه مردمان سالخورده گويند كارگزاران شاهنشاهى غدرى كردند و چون به هدف نيامد امر را به شهادت دروغ مشتبه نمودند و العلم عند اللّه . . . » ( وقايع سال 1245 ) « . . . چون مردمان باقر خان خود را غريق درياى گرفتارى ديدند ، آنچه زن جوان بود دو نفر دو نفر از خوف اسيرى و ننگ بىسيرتى ، گيسوها را بر يكديگر زده از فراز كوه قلعه گل كه اقلا پانصد ذرع بلندى داشت خود را به زير انداختند . . . » ( وقايع سال 1252 ) « . . . در خارج دروازه باغشاه برجى ساختند و معادل هفتاد هشتاد نفر از قبيله ولى خان و اهالى شول را زنده در ثخن آن برج گذاشته سرهاى آنها را از سوراخهاى برج بيرون كرده