أحمد بن حامد كرمانى
84
عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )
و از كمال عدل او آنست كه بنفس خويش مستقلست و آنچه كند در حلّ و عقد ابواب مملكت براى صايب و فكر ثاقب خويش كند و بقول هيچ صاحب غرض دست يقين از عنان عزم و پاى ثبات از ركاب حزم دور و جدا ندارد ، فتي لم يضيّع وجه حزم و لم يبت * يلاحظ اعجاز الأمور تعقّبا اذا همّ لم يقعد به العجز مقعدا * و ان كفّ لم يذهب به الخرق مذهبا « 1 » بيت ، سنان سينه شركست و حق ممهد كرد * بحسن تقويت او قواعد اسلام عقاب اوج سياست كه كرد انصافش * سواد ديدهء باز آشيان فرخ حمام ز فرّ ملكت او خيره خاطر برجيس * ز هول هيبت او زرد چهرهء بهرام زهى بحفظ جهان بأس تو شده ضامن * زهى بدفع بلا تيغ تو نموده قيام به زير چتر تو نصرت طليعهء لشكر * به خاك خطهء تو گرگ راعى اغنام مزاج كار اعادى ز تيغ تو بخلل * مدار ملكت كرمان ز عدل تو بنظام قرين رايت اقبال تو قرينهء فتح * غلام حاجب درگاه تو نبيرهء سام جمال « 2 » ملكت تو زينت زمان و زمين « 3 » * رياض نعمت تو مرتع خواص و عوام بسعى عدل تو تا ملك شد جدا ز ستم * بدست بأس تو تا تيغ شد برى ز نيام چو آب و روغن از هم جداست « 4 » خصم و حيات * چو شير و مى بهم آميختست « 4 » ملك و دوام نوشروان را گفتند تو عادلترين ملوكى گفت من عادل نيستم اما ظلم تنها كنم حشم و لشكر بر رعيت من ستم نتوانند كرد « 5 » . از جملهء حزم و بيدارى و استقلال اين پادشاه آنست كه سمع اشرف را از سخن مفسدان صيانت كند و ساعى و عوان را تمكين نفرمايد و بكمال عقل « 6 » و وفور علم دانستست كه عوان و
--> ( 1 ) - از قصيدهايست از بحترى در مدح فتح بن خاقان و ذكر مبارزه وي با شير ( ديوان بحترى ص 83 ) ( 2 ) - چ : خيال . ( 3 ) - ق : زمين و زمان . ( 4 ) - در نسخهء اساس گاهى الف ( است ) بعد از حروف غير قابل اتّصال و الف ( است ) و ( هاء مخفيّه ) در صفتى كه بطريق فعل مركب استعمال شده باشد نه وصفيّت ساقط مىشود . ( 5 ) - چ : نتواند ستم كرد . ( 6 ) - چ : و بكمال عدل و عقل .