أحمد بن حامد كرمانى
82
عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )
او آمد و گفت اى خليفه ، هند كه مادر تو هست بزنى به من ده گفت اى مرد ترا از وى چه خوش آمده است گفت سرين بزرگ او گفت بيچاره پدرم ابو سفيان هم بدين معنى افتاده بود « 1 » . فصل ، « 2 » از خلقهاء شريف آن پادشاه كه سرمايهء ملوك و پيرايهء سلاطين است كمال عدل و شمول انصافست و آثار معدلت اين پادشاه ظاهرتر از آنست كه پوشيده ماند و هركس كه پارسال ولايت كرمان ديده باشد و امسال بيند داند كه جز تمهيد قاعده عدل و بسط مهاد انصاف آن را از آن حالت بدين حالت نتواند آورد كه عمارة البلدان من عدل السّلطان و از امارات عدل و علامات انصاف اينقدر كفايت كند كه ولايتى كه پيش ازين سك آدمى مىخورد و آدمى سك و در مسالك طرق آن باد بىبدرقه نمىگذشت و غول بى - سلاح « 3 » نمىرفت امروز معدن خصب و نعمتست و مسكن امن و راحت ، ساس البلاد فما يعيث « 4 » بأرضه * سرحانها متلطّما « 5 » بطلّى الطّلا « 6 » بيت شه چو بر تخت سلطنت بنشست * دست او پاى ظلم را بشكست فتنه در خواب شد ز صولت او * عدل بيدار شد ز دولت او شد ز انصاف شاه شاه تبار * گرگ با ميش دوستكانى « 7 » خوار ارم از امن اوست هفت جحيم * حرم از عدل اوست هفت اقليم « 8 » تا منبر و تخت بجمال فرّ فرخنده و لقب و نام همايون آراسته شد آنكس كه بده روز يك من نان نمىديد در شبي ده من بسك مىدهد ،
--> ( 1 ) - چ : گرفتار بود . در سياستنامه هم حكايت فوق مسطور است ( رجوع شود بصفحه 90 كتاب مذكور ) . ( 2 ) - م ، ن : ( و ) افزوده . ( 3 ) - ق ، ن : بىصلاح . ( 4 ) - م ، ن : بعثت . ( 5 ) - م ، ن : متلمظا ( 6 ) - ر : سرحانها متلطّما اطل الطّلى . طلّي جمع طلبه و بمعنى گردنها است . طلا بفتح اول برّه يا غزل را گويند . ( 7 ) - دوستكانى پياله مالامال و لبريز كه دوستان بدوستان دهند كه بباد فلان بنوش ( فرهنگ رشيدى ) . ( 8 ) - ابيات فوق از باب دهم حديقه سنائى است و بيت آخر در حديقهء چاپ بمبئى بدين طريق مسطور است : ارم از بيم اوست هفت جحيم * حرم از امن اوست هفت اقليم .