أحمد بن حامد كرمانى

66

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

بردسير « 1 » اتابك محمّد بشر « 2 » بود و از جيرفت بوى مىنوشتند و در ضبط ولايت و حفظ شهر وصايا مىفرمود « 3 » و هر روز اضطراب جانب زيادت مىشد و لشكرى غداير غدر تاب مىدادند و بر گوش كفران مىنهاد « 3 » و حقوق احسان ملك بهرامشاه را بعقوق عصيان « 4 » مقابل مىكردند و ملك بهرامشاه و اتابك مؤيّد الدّين ازين معنى شكسته‌دل مىشدند . و از عجايب اتّفاقات آن بود كه روز آدينه در جامع جيرفت جماعتى از مشاهير خواجگان جمع بودند يكى ازيشان ابو طالب بافتى بود كه او را هلاك كردند و از جهت اضطراب وقت رنج دل مىگفتند و از جانب خصم « 5 » بم ترسان مىبودند . مصحفى نهاده بود ، رئيس ابو طالب گفت فالي بر نيّت خصم ملك برگيريم چون مصحف بگشادند اين آيت برآمد وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ . رئيس ابو طالب گفت اى و اللّه حقّست و صدق و علامات آن ظاهر . پس چون ضعف در لشكر جيرفت شايع شد عزيمت بردسير كردند به راه بافت و چون ملك بهرامشاه ببردسير رسيد تشويش و قحط و انواع اضطراب يكى هزار شد و باقى لشكر بر قاعده به بم مىگريختند . چون چند غلام و حشم از خيلخانهء اتابك قطب الدّين محمّد برفتند و حال مشاهده كرد كه غلبه در آن جانبست شبي با جملهء غلامان خود و پدر برنشست و راه بم گرفت . ملك ارسلان به مكان او مستظهر شد و عزيمت دار الملك بردسير فرمود و از جانب فارس اتابك زنگى در اعزاز مقدم ملك تورانشاه مبالغت نمود و مراسم امداد تقديم كرد ، لشكرى تمام در خدمت او بكرمان

--> ( 1 ) - شهر كرمان ابتدا بنام بناكنندهء آن اردشير مؤسّس سلسلهء ساسانى وه اردشير [ به اردشير ] خوانده ميشد و قبل از اعراب پايتخت ولايت كرمان بود . عرب‌ها وه اردشير را بردسير كردند ( جغرافياي تاريخى ايران تأليف بار تولد و ترجمه طالب‌زاده ص 196 ) . و در قرن هشتم ( چهاردهم ميلادى ) بگواشير موسوم بود ( س 197 همان كتاب ) ، نيز معجم البلدان ياقوت در « بردسير » . در كتاب حمزه اصفهانى چاپ برلن ص 33 ( بردشير ) هم ضبط شده است . ( 2 ) - چ ، ق ، م ، ن : محمود بشر ؟ در اين موقع شحنگى دار الملك بردسير و دادبگى با قطب الدّين محمّد بن اتابك علاء الدّين بزقش بود و اين اسم در جميع نسخ حاضره فقط در اين موضع غلط ضبط شده است . رجوع شود به ( محمّد بن ابراهيم ص 41 ) . ( 3 ) - يعنى ميفرمودند ، مينهادند . يكى از خواصّ نحوى اين كتاب افراد فعل معطوف بفعل جمع مغايب است . ( 4 ) - ق : بعقوق و عصيان . ( 5 ) - چ : اين كلمه را ندارد .