أحمد بن حامد كرمانى

109

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

چيزيست اميرى آنكس را كه به حق گيرد « 1 » و به حق دهد « 2 » . فضيل « 3 » عياض گفت اگر مرا دعائى مستجاب بود بر پادشاه عادل كنم كه بقاء او نعمتى عامّست « 4 » و گفته‌اند كه اگر پادشاه عادل رعيت را دعا كند باجابت نزديكتر باشد از دعاء رعيت پادشاه را چه پادشاه عادل نزد حق تعالى عزيزترست . و احنف « 5 » قيس در پيش معاويه شد از وى پرسيد كيف حالك مع الزّمان يا احنف كار تو با روزگار چونست گفت اى خليفه روزگار توئى آن را كه عزيز دارى بزرگ شود و آن را كه خوار دارى افكنده شود « 6 » و اگر درجه پادشاهى بلند نبودى [ يوسف ] عليه السّلام نگفتى اجعلنى على خزائن الأرض « 7 » و گفته‌اند واجب بر پادشاه عدلست و فرض بر رعيّت طاعت و مصطفى صلى اللّه عليه و سلم گفت من سعى على « 8 » سلطان ليذلّه اذلّه اللّه و گفت هركس كه او سلطان عادل را خداى را نصيحتى كند او را با بندگان نيك حشر كند و هركس كه با وى خيانت كند او را فروگذارد تا قيامت .

--> ( 1 ) - م : بگيرد . ( 2 ) - حدثنى محمد بن زياد الزيادى . . . . عن عطاء بن يساران رجلا قال عند النبى صلى اللّه عليه و سلم « بئس الشى الامارة » فقال النبى صلى اللّه عليه و سلم « نعم الشي الاماره لمن اخذها بحقها و حلها » عيون الاخبار ج 1 ص 1 . ( 3 ) - مراد ابو على فضيل بن عياض فندينى طالقانى است كه يكى از زهاد معروف و معاصر هرون الرشيد بوده است . وفات وى به سال 178 هجري اتفاق افتاده ( ابن خلكان ج 1 ذيل حرف « ض » ، تذكرة الاولياء ج 1 ص 74 - 85 ، كشف المحجوب ص 119 - 124 ) . ( 4 ) - سياست‌نامه ص 34 - 35 . ( 5 ) - احنف ( متوفى بسال 67 هجرى ) از تابعين بوده و بكثرت حلم مشهور . نامش در اشعار پارسى و تازى بسيار آمده منجمله عبد الواسع جبلى اشاره به حلم وى كرده گويد : آن مهتر عالى محل رايش چو شمس اندر حمل * در حلم چون احنف مثل در جود چون خاتم بدل رجوع شود به ( ابن خلكان ج 1 ذيل حرف « ض » ، فجر الاسلام تأليف احمد امين جزء اول ص 226 ، امثال و حكم ) . ( 6 ) - در نهايه الارب ج 6 ص 7 اين عبارت به خود معاويه نسبت داده شده و عين آن اين است : و من كلام معاويه « نحن الزمان ، من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتضع » . ( 7 ) - در نسخ موجوده عقد العلي آيه فوق به سليمان نسبت داده شده در صورتى كه در قرآن كريم از زبان يوسف است . تصور ميرود كه يا در موقع استنساخ كاتب را اشتباهي روى داده و بعوض يوسف سليمان نوشته يا آنكه يك آيه با نام ( يوسف ) افتاده است در اين صورت عبارت اينطور مىشود « و اگر درجه . . . . . . سليمان نگفتى : هب لى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدي ، و يوسف نگفتى : اجعلنى . . . . » . ( 8 ) - چ ، ق ، م ، ن ، ى : الى .