أحمد بن حامد كرمانى
99
عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )
پسران امير عالم « 1 » مجاهد الدّين رحمة اللّه عليه بود و چون رايات منصوره بمباركى بحدود كرمان رسيد بقدم طاعت استقبال نموده بودند و بشرايط بندگى اقامت كرده و اساس خدمت و معرفت كه پدر ايشان نهاده بود و مثالها كه از بارگاه اعلى بوى رسيده شفيعى مشفع بود و وسيلتى منجح ، منابر را بذكر لقب و نام مبارك آراستند و از جانب راور جماعت دهاقين و مقيمان ناحيت مراسم طاعتدارى بجاى آورده بودند و از دو حصار كه آنجاست يكى تسليم كرده يك حصار از آن طرف در دست حشم حضرت « 2 » يزد بود و هرروز « 3 » از راه « 4 » بيابان سوار و پياده بمدد اهل قلعه مىپيوست « 5 » و رنج مردم مضاعف مىشد ، چون سراپردهء اعلى از در بردسير برگرفتند راى چنان اقتضا كرد كه حشم منصور بمرغزار مشيزرود و پادشاه با خواص غلمان « 6 » مهم راور كفايت كند و آن حصار مستخلص ، چون چتر همايون بزرند رسيد مقدمه رعب و طليعهء نصرت از پيش رفته بود و كار كرده بريدبخت « 7 » و مبشّر دولت استقبال نمود به دو گفتند ، ابشر بما تهوى فجدّك غالب * و الدّهر منقاد لأمرك طائع در دولت تو فتح ممالك تمام شد * كام جهان بران كه جهانت بكام شد هر گردنى كه از خط حكم تو سركشيد * در هرچه دست زد ز قضا پايدام « 8 » شد خصمى كه در كمين خلافت كمان كشيد * حلقش چو تير جفت زه انتقام شد بر خود هرآنكه كسوت كينت حلال داشت « 9 » * خونش حلال گشت و حلالش حرام شد چون نان ملك ز آتش بأس « 10 » تو پخته شد * در آب عجز كار حسود تو خام شد در آخر ماه جمادى الاخرى سنهء اثنتين و ثمانين « 11 » لشكر منصور بپاى حصار رفت و چنان كه ياد كرده آمد حصار گشاده شد و سوار و پياده بيرون آمدند و پادشاه بر مقتضى « 12 » عفو شامل خويش ايشان را امان داد و باز حضرت يزد فرستاد و
--> ( 1 ) - چ : ( عالم ) ندارد . ( 2 ) - ن : ( حضرت ) ندارد . ( 3 ) - ق : هر روزه . ( 4 ) - ن : ( راه ) ندارد . ( 5 ) - چ : پيوست . ( 6 ) - چ ، ر : غلامان . ( 7 ) - ى : محبّت . ( 8 ) - چ ، م ، ن ، ى : پابدام . ( 9 ) - چ : كرد . ( 10 ) - م ، ن : پاس . ( 11 ) - چ : ( خمسمائه ) در اغلب مواضع افزوده . ( 12 ) - ر : بمقتضاى .