مؤلف مجهول
65
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
و ملازمان در پشت بامها برآمده سنگ بر آن سگان مىاندازند . در آن وقت نواب همايون از خواب بيدار شده فرمود كه كوچ كنند كه الوند از راه ديگر بر سر تبريز رفته است ، و اردوى كيهانپوى مراجعت نموده در روز چهارم نواب گيتى - ستان داخل تبريز شد [ و الوند ] تاب مقاومت آن شهريار بلند اقبال نياورده عنان مركب گريز را برگردانيده راه ديار بكر را پيش گرفتند روانه شدند . نواب گيتى ستان تيغ خونريز حضرت صاحب الامر را از ميان كشيده بكش بكش در ميان ذوالقدر انداخته و آن جماعت نيز پنداشتند كه الوند بد - نهاد در جنگ است پاى ثباتى فشرده بودند كه در اندك وقت هزار كس ايشان كشته شده و آخر يكى از ايشان [ 44 ] گفت كه اين جنگ را شما از براى كه مىكنيد ؟ الوند با جماعت تركمان همان ساعت گريزان شدهاند ! پس آن جماعت چون دانستند كه الوند فرار نموده به امان آمدند . نواب همايون فرمودند كه امان در ايمان است هر كه كلمهء عليا ولى اللّه مىگويد در امان خواهد بود . پس هزار كس ايشان ايمان آوردند و از آن بيست هزار كس ، سه هزار كس گريزان شده و آن سه هزار كس ذوالقدر از عقب الوند بدر رفتند و الوند روى به ديار بكر گذاشته به جانب روم به خدمت خواندگار رفت و آن سه هزار ذوالقدر بعضى برهنه و بعضى پياده به خدمت علاء الدوله رفته شرح احوال را بيان كردند و علاء الدوله چون دانست كه به روم رفت ، گفت كه اگر مىآمد باز لشكر به او مىدادم . رفتن الوند شاه به خدمت خواندگار و مدد طلبيدن و آمدن به ايران و شكست يافتن او و چگونگى او « 1 » اما چون الوند به جانب روم رفته و خبر به خواندگار رسيد ؛ فرمود كه
--> ( 1 ) - مربوط به سال 908 است ( ر . فارسنامهء ناصرى ) .