مؤلف مجهول

62

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

رفته بود ؛ چون خبر آمدن او به علاء الدولهء ذوالقدر رسيد ، فرمود كه او را استقبال كردند . چون داخل شد ، طرفه حشمتى از او مشاهده نمود . اما علاء الدوله اين مرتبه را از ملازمت حسن پادشاه يافته بود ، سبب ازين مختصر آنكه سبحان بيگ جد علاء الدوله از آنجا به سببى گريخته به خدمت حسن پادشاه آمده ملازمت او را اختيار نموده بعد از خدمت بسيار استدعا كرد كه در آن سر حد مهمى ، حسن شاه به او شفقت كند و حسن شاه بنابر التماس ، ريش سفيدى يك طايفهء ذوالقدر را به او داده روانهء آن سرحد گرديد و طايفهء ذوالقدر همگى را محبت نموده و مردم را از خود راضى گردانيد و مرتبه به مرتبه [ 42 ] اقتدار بهم رسانيده و حاكم كل آن ولايت شد و بعد از مدتى او فوت شده يعقوب ولد او كه ملقب به علاء الدوله گرديد در عوض « 1 » والد ، حاكم جماعت ذوالقدر شد و او كار از مرتبهء پدر گذرانيده پادشاه آن ولايت شده در مكر و حيله و تلبيس ابليس لعين را درس مىداد . و آنچنان در جهاندارى ماهر و اقتدار داشت كه از پادشاه ملك روم و پادشاه مصر قانصو « 2 » باج و خراج مىگرفت . از جملهء تزوير او يكى آنكه هر گاه پادشاه روم ايلچى پيش او روانه مىكرد او نيز به تزوير چند نفر ملازمان خود را به لباس درويش مصريان مى - آراست و نامه‌اى از جانب پادشاه مصر مىنوشت با پيشكشى به ايشان مىداد و در بارگاه مىنشست و ايلچى روم را طلب مىنمود و بعد از آن ايلچى مصر را هم مىطلبيد و از ايلچى مصر احوال مىپرسيد ، نامه مىخواست ، ايلچى نامه مىداد ، مىفرمود كه وزير بلند بخواند . چون وزير مىخواند ، نوشته بود كه بر راى علاء الدوله پادشاه مخفى نماناد كه حشمت و بزرگى تو را شنيده‌ام كه در چه مرتبه است كه هشتاد هزار خانوار ذوالقدر در فرمان تو مىباشند ، هر گاه شفقت كرده لشكر بردارى كه بنده هم در خدمت شما لشكر برداشته بر سر ولايت قيصر

--> ( 1 ) - اصل : عرض . ( 2 ) - اصل : قانيسا . و در صفحات بعد هم به همان صورت بود و تصحيح گرديد .